« آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ . »
مصطفى صلع « 1 » گفت : « الايمان قول باللسان و تصديق بالجنان و عمل بالاركان . » گفت : مؤمن حقيقى آنست كى به زبان در اقرار « 2 » باشد و بدل باوردار باشد و بتن در كار باشد .
مثل « 3 » ايمان چون درختى است ، تصديق دل « 4 » بيخ و ساق اوست ، اقرار زبان برگ و شاخ اوست ، عمل به اعضا و جوارح ، ميوه و بار اوست . هر درختى كى ميوه دار نباشد ، شاخ و تن او را مقدار نباشد . هر مؤمن را « 5 » زيور و آرايش « 6 » نباشد ، او را از ايمان هيچ منفعت « 7 » نباشد . خواهى كى بدانى ايمان تو سودمند هست يا نه ؟ بنگر تا ترا « 8 » امروز از معصيت و زلت « 9 » نگاه دارد « 10 » يا نه ؟ اگر امروزت « 11 » از جفا و زلت « 12 » نگاه دارد « 13 » ، فردات از دوزخ و حرقت « 14 » نگاه دارد ، و اگر امروز « 15 » از [ 40 ب ] جفا و معصيت ترا باز ندارد ، فردا « 16 » بلا « 17 » از تو باز ندارد ، سيد عليه السلام « 18 » گفت : « المؤمن من امنه الناس على انفسهم و دمائهم و اموالهم . » گفت : مؤمن آن بود « 19 » كى خلق از او ايمن بود « 20 » ، بتن و به خون و بمال . اگر امروز خلق از تو بمال ايمناند و بتن ايمناند « 21 » ، فردا تو بتن و جان از دوزخ « 22 » ايمنى ، و در ساحت « 23 » بهشت « 24 » ساكنى . و اگر امروز خلق از تو « 25 » بمال و تن ترسان و هراساناند ، فردا از دايرهء ايمان بر كنارى « 26 » و به آتش دوزخ و قهر سوزانى .
« 27 » و گفتهاند كى مثال « 28 » ايمان چون مثل عرش پادشاهست ، عرش به درجهء بلندترين همه « 29 » چيزهاست ، مؤمن را درجات بلندترين « 30 » همه درجتهاست . « 31 »
هامش
( 1 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 2 ) - باقرار
( 3 ) - مثال
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - + كه طاعت
( 6 ) - « زيور و آرايش » ندارد
( 7 ) - معرفت
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - باز مىدارد
( 11 ) - امروز ترا
( 12 ) - زلت و معصيت
( 13 ) - مىدارد
( 14 ) - حسرت
( 15 ) - امروزت
( 16 ) - فردات
( 17 ) - + و هيبت
( 18 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 19 ) - است
( 20 ) - باشند
( 21 ) - « بتن ايمناند » ندارد
( 22 ) - « از دوزخ » ندارد
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - جنة
( 25 ) - « از تو » ندارد
( 26 ) - واكنارى
( 27 ) - + مثل
( 28 ) - مثل
( 29 ) - ندارد
( 30 ) - در متن : بلنترين
( 31 ) - + قوله تعالى