گوشت پيغامبران « 1 » بر دد و دام و سباع بيابان « 2 » حرام كرده بود ، او را از فرزندان مىبايست ترسيدن ، كى قابيل فرزند آدم بود ، برادر خويش « 3 » هابيل را بكشت « 4 » . يعقوب از فرزندان ايمن بود ، و از گرگ ترسان شد ، لاجرم دلش به آتش فرقت « 5 » سوزان شد . « 6 » ترا نيز اى مؤمن مسلمان « 7 » ، از خلق ايمن بايد بود كى به تو هيچ نتواند كردن .
« لا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا . »
« 1 - » و از حق تعالى « 8 » مىبايد ترسيد كى او با تو هرچ خواهد تواند كردن .
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
« 9 »
. »
ترا كى از حق تعالى مىبايد ترسيد ، تو ازو ايمنى ، و از خلق كى ايمن مىبايد بود ، ترسانى « 10 » . ترسم كى فردا از آنك نمىترسى ، ترسان شوى و به آتش هجران و فراق « 11 » او بريان شوى .
لطيفه :
اين « 12 » نه عجب كى يعقوب فرزندان را « 13 » در باب يوسف بهانهء تصنيع كردن در آموخت ، اين عجبتر كى فرزندان ، پدر را در قول خود بهانهء تكذيب در آموختند ،
« وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ . »
« 2 - » « 14 » ما خود دانيم كى تو ما را باور ندارى و اگر چه راست گوييم .
لطيفه « 15 » :
چنانستى كى فرزندان يعقوب گفتند يوسف را گرگ بخورد .
يعقوب گفتى بچه دانستيد « 16 » ؟ گفتند از تو شنيديم
« وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ . »
« 3 - » يعقوب گفتى اصلى ندارد . گفتندى بچه دانى « 17 » ؟ گفتى از شما شنيدم
« وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا . »
« 4 - » يعنى بمصدّق لنا .
ايمان بمعنى باور داشتن سخنها بود « 18 » ، و ايمان بمعنى گرويدن « 19 » به خدا بود « 20 » .
هامش
( 1 ) - انبياء
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - « فرزند آدم . . . » ندارد
( 4 ) - كشته بود پس
( 5 ) - + دوست
( 6 ) - + همچنين
( 7 ) - « اى مؤمن مسلمان » ندارد
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - ان اللّه يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد
( 10 ) - ترا از خلق نبايد ترسيد مىترسى و از حق كه ببايد ترسيدن نمىترسى
( 11 ) - « هجران و فراق » ندارد
( 12 ) - آن
( 13 ) - « فرزندان را » ندارد
( 14 ) - + اى پدر
( 15 ) - اشاره
( 16 ) - دانستى
( 17 ) - مىدانى
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - بگرويدن
( 20 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء بقره / 266
( 2 - ) سورهء يوسف / 17
( 3 - ) سورهء يوسف / 13
( 4 - ) سورهء يوسف / 17