ابن يامين را خلف روزگار او ساخت . هم نگذاشتند « 1 » كى باز او « 2 » ببود . « 3 » قالوا
« يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ . »
« 1 - » تا بدانى كى ملك « 4 » تعالى اگر چه صبورست در كار بنده غيورست .
هرك دل بدون او مشغول كند ، حق تعالى « 5 » او را از مقصود خود معزول كند .
بيت
دل را تو « 6 » به كس مده كه آن خانهء ماست * و آن عشق « 7 » درو كاشته « 8 » اى دانهء ماست
هر دل كى در او حديث و افسانه ماست * گر با خود خويش گشت بيگانهء ماست
چون يعقوب را حق تعالى دلش « 9 » را مشغول جمال يوسف ديد ، به حكم غيرت « 10 » ازو نپسنديد ، كى فرزندانش را حقد « 11 » در دل آورد ، تا هر يكى ازيشان قصد هلاك يوسف كردند . « 12 »
« أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً . »
« 2 - » روى به پدر آوردند « 13 » [ 31 ب ] و گفتند :
يا پدر ، ما دل آنجا يابيم « 14 » كى يوسف است ، يا يوسف در دشت « 15 » بايد كى ماييم ، اگر تو از صحبت او نمىشكيبى ما نيز در فرقت او نمىشكيبيم . « 16 »
« قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي . »
« 3 - » پادشاه عالم همان بهانه كى ايشان در نهايت در باب يوسف بخواستند گفتن ، « 17 » به زبان يعقوب براند كى
« وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ . »
« 4 - » و گفتهاند كى درين لفظ غفلت معنيهاى بسيار است . « 18 » يعنى كى شما غافل باشيد از « 19 » مهرى كه از
هامش
( 1 ) - نگذاشتش
( 2 ) - با وى . در اصل : با ازو
( 3 ) - + قوله تعالى
( 4 ) - حق
( 5 ) - « حق تعالى » ندارد
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - حب
( 8 ) - بكاشته
( 9 ) - پس چون ملك جل جلاله دل يعقوب
( 10 ) - + آن
( 11 ) - + كيد
( 12 ) - قوله تعالى
( 13 ) - و ابذر كردند
( 14 ) - اصل : يا مادر و بذر دل آنجا بآييم
( 15 ) - آنجا
( 16 ) - مىنشكيبيم
( 17 ) - گفت
( 18 ) - هذا العقلة معان كثيره
( 19 ) - + آن
( 1 - ) سورهء يوسف / 81
( 2 - ) سورهء يوسف / 12
( 3 - ) سورهء يوسف / 13
( 4 - ) سورهء يوسف / 13