با من فضل كند . پس « 1 » برادران را گفت : شما شنيديد « 2 » كى من خوابى ديدهام . گفتند : بلى . گفت : چون شنيديد ؟ ايشان « 3 » بگفتند : « فقال كما سمعتم . » گفت : چنين است كى شما شنيديد ، خواب بگفت ، و لكن گفتار ايشان را تقرير كرد . برادران گفتند : الحمد للّه كى چنين است ، كدام سعادت باشد بهتر ما را ازين كى چون توى بر ما مهتر شود ، و در همه كارى ما را معين و يار شود . پس « 4 » در سراى روبيل شدند و قصد مكايده « 5 » كردند و بقتل « 6 » او با يكديگر مشاورت « 7 » كردند . قوله « 8 » « إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ . » « 1 - » الآية .
لطيفه :
حق تعالى مىگويد : « 9 » ذايل خواست كه نوح را بكشد ، گفتم : نتوانى كى او صفى « 10 » من است . نمرود خواست كى ابراهيم را بسوزاند ، « 11 » گفتم : نتوانى كى او خليل من است . و فرعون خواست كى موسى را « 12 » بكشد ، گفتم : نتوانى كى او كليم من است . بطيانوس خواست كى عيسى را هلاك كند ، « 13 » گفتم : نتوانى كه او روح من است . بو جهل خواست كى محمد را بكشد ، گفتم : نتوانى كه او حبيب من است . برادران يوسف خواستند كى يوسف را بكشند ، گفتم : نتوانيد كى او صديق من است ، « 14 » « يوسف ايها الصديق » . شيطان خواست كى « 15 » مؤمن را ذليل و مقهور گرداند ، گفتم : « 16 » نتوانى كه ايشان عزيزان منند « 17 » « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ . » « 2 - »