نقص است . و چون توغّل كند از اين مقام نيز بگذرد ، چنان شود كه البتّه بذات خويش نظر نكند و شعورش به خودى خود باطل گردد و اين را « 1 » « فناء اكبر » خوانند ، و چون خود را فراموش كند و فراموش را نيز فراموش كند « 2 » ، آن را « فناء در فنا » خوانند « 3 » . و مادام « 4 » [ كه مرد بمعرفت شاد شود ، هنوز قاصر است و آن را نيز از جملهء شرك خفى گيرند ] « 5 » ، بلكه آن وقت بكمال رسد كه معرفت « 6 » نيز در معروف گم كند ، كه هر كس بمعرفت شاد شود و « 7 » بمعروف نيز همچنانست « 8 » كه مقصد دو « 9 » ساخته است ، مجرّد آن وقت باشد « 10 » كه در معروف از سر معرفت برخيزد . و چون اطلال « 11 » بشريّت نيز خرج « 12 » گردد ، آن « 13 » حالت طمس است و مقام
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
« 14 » است « 15 » .
( 10 ) و بعضى از محقّقان گويند « 16 » كه « لا إله الّا اللّه » توحيد « 17 » عوامّست و « لا هو الّا هو » توحيد خواصّ است ، و در تقسيم تساهل كرده است و مرتبت توحيد پنج است : يكى « 18 »
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
و اين « 19 » توحيد عوامّست كه نفى الهيّت مىكند « 20 » از ما سوى اللّه و اينان « 21 » اعمّ عوامّاند . و وراى اين طايفه « 22 » گروهى ديگراند كه به نسبت با اينان « 23 »
هامش
( 1 ) اين را : آن راT( 2 ) و فراموش را نيز فراموش كند : -T( 3 ) خوانند : گويندT( 4 ) و مادام : مادامT( 5 ) كه مرد . . . خفى گيرند : كه بمعرفت شاد شوند هنوز قاصراند و آن را از جملهء شرك خفى گيرندS( 6 ) معرفت : معرفت راT( 7 ) شاد شود و : شاد شودS( 8 ) همچنانست : چنانستS( 9 ) دو : دروS( 10 ) باشد : بودT( 11 ) اطلال : اطلاعS( 12 ) نيز خرج : متز خراجT( 13 ) آن : ازS( 14 ) سورهء 55 ( الرحمن ) آيهء 26 - 27
( 15 ) است : -T( 16 ) گويند : ميگويدS( 17 ) توحيد : مقامT( 18 ) يكى : -T( 19 ) اين :
آنT( 20 ) مىكند : مىكنندT( 21 ) اينان : قومS( 22 ) طايفه : -T( 23 ) به نسبت با اينان : نسبت باينانS