تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
پس « 1 » فعلشان بطبع نباشد و فعل بطبع جسمانيّات را باشد . ( 53 ) و بدان كه حركت فلك « 2 » طبيعى نيست ، زيرا كه هر جسم « 3 » كه حركتى بطبع كند « 4 » او را مطلوبى باشد كه وجود او بدان جسم لايق‌تر بود « 5 » ، كه اگر وجود و عدم آن پيش او « 6 » برابر بودى طلب نكردى بطبع . و چون جسم را هر چه لايق اوست « 7 » حاصل باشد حركت نكند . [ و هر چه حركت كند طلب مكانى را چون به دو رسد حركت نكند ] « 8 » « 9 » ، زيرا كه از مطلوب بطبع نگريزد . و فلك هر نقطه‌اى را كه قصد آن مىكند از آن نقطه ديگر بار مىگريزد « 10 » . و اگر « 11 » بطبع جنبد و قصد نقطه [ كند از دو حال بيرون نيست : يا آن نقطه مقصد ] « 12 » « 13 » اوست [ و يا راه مقصد او « 14 » . اگر چنان كه مقصد اوست ] « 15 » بايد كه چون به دو رسيد « 16 » نگذرد ، كه از « 17 » مقصد نگريزد چيزى . و اگر بر راه « 18 » مقصد اوست ديگر باره « 19 » باز نگردد باز آنجا ، كه اگر « 20 » مقصد يافت بايستد ، و اگر نه « 21 » بايد كه اين « 22 » نقطه طريق مقصد او نباشد . پس چون مىرود « 23 » و باز مىآيد حركتش طبيعى « 24 » نيست « 25 » ، پس ارادى « 26 » باشد . و هر چه حركت بارادت كند زنده باشد . ( 54 ) و جنباننده فلك عقل نباشد ، كه عقل مجرّد است از اجرام و از تصرّفات « 27 » اجرام ، پس جسم را چون جنباند « 28 » ؟ و نيز جنباننده‌اى « 29 » بايد
هامش
( 1 ) پس : بايستىS( 2 ) فلك : عقلF( 3 ) جسم : جسمىSH( 4 ) بطبع كند : كند بطبعTSH( 5 ) بود : باشدSH( 6 ) پيش او : پيشF( 7 ) اوست : استSH( 8 ) و هر چه . . . حركت نكند : -F( 9 ) هر چه حركت : + بطبعT( 10 ) مىگريزد : مىگذردTF( 11 ) و اگر : اگرF( 12 ) كند . . . نقطه مقصد : -H( 13 ) آن نقطه : + كهF( 14 ) و يا راه مقصد او : -H( 15 ) و يا راه . . . مقصد اوست : -F( 16 ) به دو رسيد : برسدSH( 17 ) كه از : و ازS( 18 ) بر راه : به راهSH( 19 ) باره : -F( 20 ) كه اگر : -SHF( 21 ) اگر نه : اگر نيابدSH( 22 ) اين : آنSH( 23 ) مىرود : مىگذردSH( 24 ) طبيعى : طبعىT( 25 ) نيست : نباشدSH( 26 ) ارادى : ارادتىF( 27 ) از تصرفات : تصرفاتSH( 28 ) جنباند : جنبانندF( 29 ) جنباننده‌اى بايد : جنباننده باشدF