تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
ناطقه را مىدانيم كه موجودند ، و جوهرى « 1 » مجرّد از مادّت از جملهء وجوه برى از تغيير شريفتر باشد از جوهرى كه مجرّد نيست از مادّت و از مجرّدى از مادّت كه از علايق « 2 » مادّت مجرّد نيست و اينها موجوداند ، پس او بايد كه پيش ازينها موجود باشد ، و جوهرى را نه در مادّت وجود محال نيست . فكيف كه برهان بگفتيم « 3 » كه نفس در مادّت نيست و شايد كه مجرّدى باشد كه هيچ علاقه ندارد با موادّ ؟ پس بايد كه اوّل چيزى « 4 » كه از واجب الوجود حاصل آيد « 5 » اين جوهر باشد و اين عقل است . و نيز ازين قاعده معلوم شد كه وجود « 6 » و عوالم « 7 » شريفتر ازين كه هستند نتواند بود .

فصل هفتم در غايات و ترتيب « 8 » وجود

( 51 ) بدان كه غنى بحقيقت آنست كه او را در ذات و صفات خويش به هيچ چيز حاجت نيفتد . و هر چه او را در ذات يا در صفات بغيرى حاجت افتد فقير باشد . و ملك به حق « 9 » آنست كه ذات همه چيزها « 10 » او را باشد و ذات او هيچ چيز را نباشد . پس ملك و غنى مطلق واجب الوجودست كه همه در وجود و كمال محتاجند به دو و او را حاجت نيست به چيزى . و جواد مطلق اوست « 11 » ، و جواد حقّ آنست كه ببخشد آنچه ببايد بخشيدن « 12 » بىعوض . و هر كه ببخشد تا او را مدح يا ثنا گويند يا مذمّتش نكنند و حمد و شكرش « 13 » بجاى آرند جواد مطلق نيست ، بلكه معاملت مىكند : چيزى
هامش
( 1 ) جوهرى : جوهرF( 2 ) علايق : علاقهTSH( 3 ) بگفتيم : كنيمFگفتيمT( 4 ) چيزى : -SHF( 5 ) آيد : شودSH( 6 ) كه وجود : وجودS( 7 ) عوالم : عدمSHF( 8 ) و ترتيب : ترتيبt( 9 ) و ملك به حق : بلك حقf( 10 ) چيزها : چيزf( 11 ) و جواد مطلق اوست : -Fو جواد حق اوستH( 12 ) بخشيدن : -F( 13 ) شكرش : شكرF