كند رسيلى داود پيغمبر نشايد « 1 » ، دلشده با دلدار چگونه مقاومت كند ، و مىزده با هشيار چگونه متابعت نمايد ، و آورده را در مقابلهء آمده كى توان داشت . كرامت پيش معجزهء معجز كى توان عوضيد ، كه چون يد بيضاى شاهنشاه عالم اعلى اللّه شأنه « 2 » مظهر شود ، زهره زهره برين گلشن روشن آب شود ، و چون خورشيد عالمآراى ضل اللّه سر از مطلع جلال خويش برآرد چراغ درويشان را نور نماند ، و چون عيسى روح اللّه فتوح خود را در سوداى شب يلدا بازيابد ، جان آدم گمشدهء خود را در نور صبح كاذب نطلبد « 3 » . « جمالى كه از ضياى او شب يلدا سوزن را در ميان خاك بتوان يافت انگشت مرده عاجزان را بحول و حيلت حليت ( صفا ) نتواند آرد « 4 » » ، و چون خورشيد جهان چادر منير روز در روى شب كشد شبپرك را به عجز ديده معذور دارد
شعر
صدر تو چرخ است و تن را بال سست * روى شيداست آن و جان را چشم درد
جان من آزاد كن « 5 » تا عقل من * هر دمت گويد زه اى « 6 » آزادمرد
تازه گردانم به ناجستن كه باد * تازمت از جان شاخ و برگ و بيخ و نرد « 7 »
در ره حكمت سپر بنداخت عقل * چون نبود اندر سخن مرد نبرد « 8 »
بنده شكرانهء اين تربيت و موهبت را « فخرى نامهاى » آورد ، و آغاز كرد سنائىآبادى كه از روزگار آدم تا روزگار او كسى كتابى بر اين نسق ننهاد و نساخت ، كه مايهء جهانيست و پيرايهء عالمى ، و آن را الحديقة فى الحقيقة و الشريعة فى الطريقة « 9 » نام نهاد .
هامش
( 1 ) - ك : رسيلى سليمان پيغامبر صلوات اللّه عليه نشايد ، ن - ط : پيغامبر را نشايد
( 2 ) - جمله دعائيه ( اعلى اللّه شانه ) در نسخ ا . ط . ن . ه نيست
( 3 ) - ك : طلب كند ه بطلبند - ن . ج . طلب نكند با هشيار راست نيايد و در مقابل برآمده نتوان نهاد كى آن حال
( 4 ) - ك : حليت صفا نتوان آورد زيرا كه چون
( 5 ) - ه : آغاز كن
( 6 ) - ه : زهى
( 7 ) - ه آ . ه : برد
( 8 ) - نسخه كابل و ن : اين ابيات را ندارد - اين ابيات ( جز بيت آخر ) از قصيدهايست كه حكيم سنائى در مدح خواجه قوام الدين وزير گفته و تمام قصيده در صفحه 1123 ديوان سنائى مصحح نگارنده با اندك اختلافى آمده است .
( 9 ) - آ . ه : فى الطريقة نهاد . ك : فى الطريقة به تازى و فخرىنامه به فارسى نام نهاد