مسرور غرض و مغرور عوض نبودهام « 1 » ، با عشق دمسازى دارم ، و با صدق دلبازى « 2 » ، اينك مدت سى و نه سال است « 3 » تا قناعت را پيشه ، و تقوى ( را ) ، انديشه ، و بىطمعى ( را ) توشه ، ساختهام « 4 » شعر « 5 »
حرص و شهوت خواجگان را شاه و ما را بندهاند * بنگر اندر ما و ايشان گرت نايد باورى « 6 »
هرچند اين كرامتى بس بزرگ است ، و تربيتى سخت « 7 » بىنهايت ، و موهبتى بىغايت ، اما بنده اين تجمل را تحمل نتواند كرد ، و شكر و سپاس اين تفضل را تحمل نداند شناخت ، كه اين بيش از توان اين ناتوان است .
ما كلف اللّه نفسا فوق طاقتها * و لا تجود يد الا بما تجد
تا سنائى كيست كآيد بر درت * مجد كو تا گويدش كز راه برد
نام او مىدان و نقشش را مبين * كز حكيمان چون زياد آمد ز نرد « 8 »
گفتم كه زيادتى كنم گفت دلم * نزديك سبك روح گرانجان چكند
مهرهء مهر شاه در گردن ماه زيبد ، و زائر ستانهء « 9 » اين خانه فريدون شايد ، و زمينبوس اين درگاه و آسمانسائى اين پايگاه ، خداوندان تاجدار با سر و كلاه بايند « 10 » ، ( هر دونى و زبونى را اين تمنا نباشد ، ) از آنكه تمثال شير علم « 11 » او هزار بار زيادت ازو شير دست ، و جمشيد شيداى شرابخانهء اوست و پرويز پرويزندار مطبخ اوست ، و نيز با آنكه عزيز بىهمتا در قرآن نامخلوق گفت
« وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ »
« 12 » هيچ عاقل و صادق با
هامش
( 1 ) - ن : مسرور عرض و مغرور در عرض نبوده است
( 2 ) - ك : با عشق دلبازى و با صدق همسازى دارد . ن : با عشق دمسازى و با صدق دستودلبازى دارد
( 3 ) - ك . ط . ن : چهل كم يك سال است
( 4 ) - آ . ه تا قناعت پيشه و تقوى انديشه و بىطمعى توشه ساخته ( و گوشهاى گرفته ) است
( 5 ) - كلمه ( شعر ) در آ نيست
( 6 ) - بيت در ط : نيست
( 7 ) - ط : كرامتى بزرگ و
( 8 ) - اين دو بيت در نسخ ك و ج است ديوان سنائى ص 123
( 9 ) - ه : آستانه - آستان اين بارگاه و استان ستان - و آستانستائى - اين بارگاه
( 10 ) - ن : خداوندان تاجدار و ارباب و ارباب كلاه بايند
( 11 ) - آ : علم شير او
( 12 ) - آيه 70 از سوره 16 ( النحل )