سادات حضرت غزنين رفيعقدمتر و سريعقلمتر ازو « 1 » هم نيست تا مگر آن اجزاء از دست آن مشتى ناسزا با حصول جزا با دست آرد ، آن سلالهء نبوت مروت كرد ، و آن اجزا از آن ناكسان هيچ كسان تهى نفسان بازپسان بستد و به من بنده باز فرستاد « 2 » . چون آن اجزاء از آن مشتى ناهمتا بر دست اين مهترزادهء بىهمتا به دست باز آمد ، وقت سفر من بنده سوى آخرت فراز آمد ، و جان در قالب به لب رسيده ، و از صحت به تب كشيده « 3 » پرواز كرد و در پرواز آمد بدين بيت رسيده بود « 4 »
شعر « 5 »
كاين كه « 6 » اقليم بيم و اميد است * خود يكى روزه راه خورشيد است
شبى ناگاه تبى « 7 » ظاهر شد چنان كه لب از گفتار « و ديده از ديدار فرومانده ، و يك روز بيش عمر را مهلت نماند « 8 » ، اين كتاب ناقلى نانظام و كاملى ناتمام رها كرد و برفت « 9 » ، و بنده اگرچه در صورت آب و گل مرده است به حقيقت جان و دل زنده است « المؤمن حى فى الدارين » و حيوة عالم ارواح به دو روا باشد كه چون براى پرورش نفس است مايهء حيوة باشد ، و چنان كه قرآن مجيد خبر مىدهد
« وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ »
« 10 » از آنكه كسى كه از خود به دوست هجرت كند و سد ديدهء خويش را از راه بردارد ، و از بادهء « 11 » نفس بگريزد ، و روح را در پرواز آرد ، و به تسليم نهاد آواز آرد ، در وصل كوبد و رضاى دوست جويد ، علت سودا را دفع كند ، و از نشانهء هوا روى بگرداند ، ( هجرتش از خود به حضرت نبوت باشد ، و منزلش از اين خاكدان در جوار ربوبيت بود ، تا سيد كائنات از صدق اين هجرت خبر داد « من هاجر الى امراة او الى شيئى فهجرته الى ما هاجر اليه » ليكن تا آن سالك وراى خود دلرباى و جانفزاى خود را نبيند هجرت نكند چنانك من
هامش
( 1 ) - ن - ط : از آنكه در حضرت غزنين در زمرهء سادات كثرهم اللّه از او
( 2 ) - ك : و به بنده باز رسانيد
( 3 ) - ه : كشيد
( 4 ) - ن . ط : و در انشاء اين كتاب اينجا رسيده بود
( 5 ) - ن : ( شعر ) ندارد
( 6 ) - ن . ط : اين كه
( 7 ) - ن . ط : شبى تبى
( 8 ) - ن . ط : و يك روز بيش مهلت نماند
( 9 ) - ن . ط : و رفت
( 10 ) - قرآن كريم آيه 31 از سورهء 21 ( الانبياء )
( 11 ) - ن . ه : و از باديه