مىگويد : انا ادعوك . . .
a
128 .
7 . فعل امر / وجه امرى در روح الارواح بيشتر با پيشوندهاى « ب » و « مى » به كار رفته ، و در مواردى هم بدون پيشوند آمده است : به درگاه مىرو و بر وى گرى
b
1204 ، گفت : چون به بازار شوى زنّار دو خر
a
9 .
8 . وجه التزامى / كافرى مسلمان شد كودكى داشت خرد ، و حكم پدر حكم پسر بود ، چون پدر مسلمان شد و كودك خرد بود مادر نمىگذاشت كه كودك را پدر ببردى كه مادر كافره بود
b
201 .
9 . مضارع شرطى / اگر چنين گفتى بنده بترسيدى ، بر بساط انبساط نيارستى آمد
a
127 ، اگر خواستيمى اين خلق را از مادر دولتى آفريديمى
b
146 ، به حقّ حق كه قوت دلها و قوت جانها هستى اوست و الّا بقا نيامدى
b
180 ، اگر بهشت بداندى كه در باطن ما چه نعمت است هباء منثور شودى
b
151 ، اگر دوزخ داندى كه در سرّ ما چه آتش است نيست شودى
b
151 ، اگر شبلى را دست بودى بهشت و دوزخ را بسوزدى
a
154 .
10 . كاربردى خاص از وجه شرطى / چه كردتى اگر به بدل آنكه گفتند جان بده ، گفتندى ايمان بده ؟
a
210 .
11 . وجه تمنّايى / كاشكى چون عبد اللّه خاك شدى نامش از جريدهء وجود پاك شودى كه هرگز سر از خاك برنياوردى
a
40 ، كاشكى ما را پاسبانى كوى صديق دهندى تا بر سطح سينهء او چو بچهء درد مىزنيم
a
210 .
12 . « الف » تأكيد / در دو سه مورد « الف » ى در پايان وجه امرى از افعال منفى آمده است كه تأكيد را مىرساند . اين « الف » را عدهاى « الف دعا » خواندهاند ، اما در گونهء فارسى هرويان هنوز اين « الف » رواج دارد و به مقصود تنبيه و هشدار به پايان فعل امر و نهى افزوده مىشود : هان تا منّت برننهيا
a
5 ، خطاب آمد كه جمله بهشت ترا مسلّم است ، نگر گرد آن يك درخت نگرد يا
b
59 .
13 . كاربردى از صيغهء مضارع / چنانستى كه ربّ العزّه مىگويدى . . .
a
162 .
و در جايى ديگر همين عبارت به اين وجه آمده است : چنانستى كه مىگويد : انا ادعوك . . .
a
198 .
14 . صرف بايستن ، شايستن و يارستن + بايستن / پايگاه محبّان را مىبايد و خطر ايشان ناكرده ، و درد حبيب مىبايد و يك قدم جز بر مراد خود نازده
a
7 ، جهانيان بايند كه جان و جهان را در سماع اين سرّ او از غارت در دهند
b
46 ، هر كه را