ما بآييم از آمدن چاره نبود
a
65 .
+ شايستن / رو كه ما را نشايى
a
12 ، اين راه را نشايى
a
83 ، اگر شايستى كه ذرّهاى از تو غيرى را بود پس رسالت انبيا چه بودى ؟
b
64 ، بزرگان طريقت از دنيا نگرفتند الّا آنچه نشايست به ترك آن گفتن
b
147 .
+ يارستن / به آن ساغرى كه ايشان شراب خوردند در كلّ كون كسى نيارست خورد
b
49 ، ايشان اين سخن نيارستندى گفت
b
195 .
15 . حذف شناسهء افعال / با هر كه بسازيد بسوزيم ، و در هر وطن كه قرار گيرى ( - قرار گيريد ) آتش در زنيم
b
147 ، امروز به قطرهاى مست شدى ( - شديد ) و به بويى عالمى به خروش و افغان برداشتيد
b
207 .
16 . افعال هروى / در يك مورد در اين كتاب وجهى از فعل استانيدن آمده است به معنى گرفتن ، كه وجوه مختلف آن در گونهء فارسى هرات رواج دارد . اين فعل را نگارندهء به آن جهت هروى خوانده است كه امروزه وجوه مختلف آن در زبان گفتارى هرويان معمول است ، و احتمال دارد كه در ديگر گونههاى فارسى خراسانيان نيز وجوهى از آن باز مانده باشد . مصدر اين وجه فعلى استندن
) nadnotsE (
است و وجوه موجود آن در گونهء فارسى هروى عبارت است از : بستن (
notsab
- بگير ) ، بستندى
) idnotsab
- بگرفتى ) ، بستندم
) modnotsab
- بگرفتم ) ، بستندك
) kadnotsab
- بگرفت ) ، بستندن
) nadnotsab
- بگرفتند ) . يك وجه از وجوه اين فعل ( سوم شخص ) در روح الارواح آمده است به اين صورت : اى جوانمرد ! تا نگويى كه بهشت از آدم بازستندند
a
41 .
17 . مفعول مطلق عربىوار / گاه او را بستود ستودنى كه قدمش از سر فرشتگان در گذشت ، و گاه بنكوهيد نكوهيدنى كه ابليس را از او ننگ آمد
b
98 .
استاد شفيعى مىنويسد : « اين نوع استعمال ، البته تقليد از عربى نيست بلكه در آثار فارسى دوران نخستين زبان فارسى ، از جمله شاهنامه ، نمونههاى بسيار دارد و صورت طبيعى گفتار عصر بوده است . » « 91 » رواج اين كاربرد فعلى در گونههاى فارسى افغانستان نيز نظر آقاى شفيعى را تأييد مىكند . تكرار اين فعل به صورت مصدرى آن كه بدون فاصله پس از فعل نهادى جمله مىآيد در واقع به منظور توضيحى است همراه با تأكيد ، از كيفيت عمل و فعلى كه توسط گوينده عنوان
هامش
( 91 ) - اسرار التوحيد ، مقدمه ، ص 198 .