10 . تا - باشد كه / تا نگويى كه بهشت از آدم بازستندند
a
41 .
صفت تفضيلى
در روح الارواح علامت صفت تفضيلى « تر » بسيار زياد به كار رفته و در مواردى با كاربردهاى عادتشدهء فارسى زبانان فرق دارد مانند :
خواجهتر / يكى كسرىوار طاق بركشيد تا خواجهتر بود
a
82 .
شدهتر / هرچند شعاع آفتاب تيزتر ، ديدهء او در آن جمال شدهتر .
گنجاتر / هر وعايى كه فراختر بود گنجاتر بود
a
147 .
قيدها
1 . قيدهاى فارسى / مانند بر حقيقت ( حقيقتا )
b
4 ، برفور ( فورا ) ، بعمد ، به عمدا ( عمدا )
b
4 .
2 . قيد كيفيّت « راست » / راست كه قدم آدم در عالم آمد كركس گفت : بدرود باش كه مردى در عالم آمد كه مرا از هوا فرود آرد
a
99 / ، راست چون خرشيد عالمآراى از مطلع شرف خود سر برزند
a
37 .
3 . قيدهاى مركب / مانند خرد خرد : خرد خرد قوّت اسلام پديد آمد
a
114 ، وقت وقت : شبلى را مىآيد كه وقت وقتى در آن غلبات وجد خود مىگفت
a
154 ، و قصّه قصّه تا به آخر بگفت :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ
a
134 .
علامتهاى جمع
كاربرد علامتهاى جمع در روح الارواح چونان ديگر نگاشتهها و مؤلّفات قرون چهارم تا ششم است ، بهطورى كه قاعدهء مبتنى بر اين كه علامت « آن » براى جاندار ، و علامت « ها » براى « بىجان » به كار برود ، در آن ديده نمىشود . اما جمعهايى در اين كتاب هست كه استعمال آنها در ديگر متون كمتر ديده مىشود .
آن / بطنان ( بطنها ) ، صحيحان ( صحيح + ان - تندرستان ) : شبلى هم از بستر برخاست چنان كه صحيحان باشند
a
169 ، فروتران
a
114 ، مركّبان ( مركّب + آن ) ، يكتاآن : مركّبان را در ميان يكتاآن و مجردان آوردن شرط نيست
a
111 ، گلبنان ( گلبن + آن )
a
110 .
آن و ها در جمعهاى عربى / قومان
b
115 ، مخلوقان
a
110 ، ملايكتان ( ملايك