دل توست آشكارا كنيم
b
27 .
3 . ياى وحدت + يكى / يكى روزى بيامد
b
90 .
4 . ياى نسبت / كهترى
b
97 ، مهترى
b
111 ، اكنونى : اين كه مىگويم نه اكنونى است
a
96 ، وقتى : رحمت من ازلى است و معصيت تو وقتى . ازلى ، وقتى را غالب بود نه وقتى ازلى را
a
124 ، حتمى : اما عرض بر آدم حتمى بود
a
126 .
كاربرد حروف
1 . حرفهاى تنبيه / در روح الارواح براى تنبيه و هشدار ، بيشتر از كلمات « هان و هان » ، « زنهار و زينهار » ، « زه » و « هى » استفاده شده است .
2 . حرفهاى ندا :
آ / پاشا ، جبّارا
a
90 ، جوانا : مهتر گفت : جوانا به چه سبب رنجورى ؟
b
85 ، مردا :
مردا اگر در دوزخت فروآرند نگر تا از طلب فرونهايستى
b
87 .
اى و يا / در بسيارى از موارد ، سمعانى از حروف ندايى مذكور استفاده برده است .
3 . حرف آ / سمعانى از « آ » كه حالتهاى عاطفى مانند تحسين ، اندوه و افسوس ، تفخيم و بزرگى را مىرساند بسيار استفاده كرده است . به چند نمونهء آن توجه كنيد : سليم دلا
b
27 ، عزيزا كسا
b
61 ، عجبا كارا
b
76 ، عزيزا وقتا
b
64 ، بسا فرقا
a
187 ، عزيزا سمعا
a
154 ، عزيزا زفانا
a
154 .
4 . با - به / در روح الارواح به كرّات « با » به جاى « به » به كار رفته است .
5 . باز - با / بازان ( با آن ) : بازان كه سلطان گداى بينواى را از ميان راه برگيرد . . .
b
18 ، بازين ( با اين ) : مرا بازين عالم گذاشتند
a
200 ، بازو ( با او ) : و قصه بازو بگفتم
a
130 .
6 . باز - با ، به سوى / چون اقربا باز وى گشتند
b
113 .
7 . « كه » شرطى / يا آدم ! خوانى بدان آراستگى كه پيش تو نهادند چه بودى كه دست بدان ابا نبردى ؟
a
49 .
8 . كاشكى + كه / سادات طريقت گفتند كه : كاشكى كه وقت ما آن سهو گشتى كه مصطفى را مىافتاد
b
107 .
9 . بو + كه / بو در اين كتاب بكرات به جاى « بود و باشد » به كار رفته است :
بو كه جمال سلطان عهد ببينيد
b
5 .