71 .
- البديع ، المبدئ
آفريننده نه بر مثالى سابق و نه از بهر منالى لاحق . آفريد چنان كه خواست ، و برگزيد آن را كه خواست . در آفريدن از شركت مقدّس ، در گزيدن از تهمت منزّه .
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ .
آفريديم و از آفريدهء خود آن را كه خواستيم برگزيديم و بر موجودات ديگر بركشيديم .
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ .
در وجود آورد به تقاضاى قدرت ، بداشت به تقاضاى لطف و رحمت ؛ به عدم برد به تقاضاى غيرت ، حشر كرد به تقاضاى حكمت ، بعضى را به بهشت برد به تقاضاى /
a
204 / لطف و رحمت ، و بعضى را به هاويه برد به تقاضاى قهر و عقوبت ؛ و بعضى را از همه در ربود به تقاضاى محبّت الهيّت . بهشت براى قومى ، و دوزخ براى قومى ، و شربت صافى براى قومى . لكل قوم يوم و لكل يوم قوم هذا امر لا يتم بالشركة .
اى محنتزدهء وجود خود ، تا خود را چه كنى ، رو و خود را گم كن در وجود او ، و يك نظر كن به سرّ وجود او 1 ، تا عجايب الطاف بينى .
يعقوب چون چشم در كار كرد جمال يوسف او را چشمى ديگر داد .
أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً
2 . راهرو كه به راه درآيد پوست و صفت مىافكند و هر دم تحفهء ديگر بر دست بر يد تأييد مىرسد .
بو يزيد گفت : از بو يزيدى برون آمدم چنان كه مار از پوست برون آيد .
اما طعم اين كلمه هر كسى نداند ، مپندار كه او اين شربت صافى براى آن ساخت تا به