تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
شعر
و ما انا بالباغى على الحبّ رشوة * ضعيف هوى يبغى عليه ثواب
اذا نلت منك الودّ فالمال هيّن * و كلّ الّذى فوق التّراب تراب
دوستى به رشوت جز از خسيسان و دون‌همّتان 9 در وجود نيايد ، قومى را ده ، و قومى را بيست ، و قومى را پنجاه ، و قومى را
أَضْعافاً مُضاعَفَةً .
باز قومىاند كه يقومون لله و يقعدون لله و يحبون فى الله و يبغضون لا جل الله . گفت : مرا در خزانه مال بسيار است . /
a
205 / گفتند : ما را به خزانه چه كار است ؟ گفت : اين جهان و آن جهان آن من است . گفتند : ما را اين جهان و آن جهان چه كار است ؟ مردى در خانهء خويش كودكى دارد خرد ، و آن كودك را شكسته‌اى داده است بامداد و شبانگاه ؛ درويشى بيايد حالى آن پدر چيزى در دست ندارد كودك را گويد : بيا دوست پدر ، آن شكسته به پدر به اوام ده تا پدر فردا ده چندان باز دهد . ده چندان چيست ؟ فريب كودكان . كودكى را يكى به ده وعده كنند ، باز عاقل را گويند : كلّ قرض جرّ منفعة فهو ربوا . اگر درمى به اوام دهى و درمى و حبّه باز استانى 10 ، رباى صرف است . كودكان را يكى به ده روا بود ، امّا بالغان را جز يكى به يكى روا نبود .
مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ ، *
الآية . اين كراست ؟ ديوانهء دوستى دنيا را ، باز عاقل را يكى بستانم و يكى دهم و آن يكى منم .
أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ
،
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ .
دل يكى ، زفان يكى ؛ زفانى كه به دو ايمان آرى يكى ، و دلى كه او را دوست دارى يكى ، و من يكى ، تا ترا معلوم گردد كه يكى به يكى . قطعه
شاه ارواح چاكر عشق است * هر چه او زاد لشكر عشق است 11
حكمت پاك جرعهء دُرد است * عقدهء عقل لنگر عشق است
پاك‌بازى كه از خود آزادست * مهتر ما و كهتر عشق است
اشكِ او حبرِ نامهء راز است * رنگ او شرح دفتر عشق است
سرّ راه جز در نقطهء تجريد روى به تو ننمايد . و التّجريد ان يتجرّد بظاهرك عن الاغراض ، و بباطنك عن الاعواض . مجرّد گشتن باطن آن است كه بر ترك آنچه از آن مجرّد گشت عوض طلب نكند نه در وقت و نه در مستقبل ؛ زيرا كه هر كه چيزى رها كرد حالى را بر طلب عوض مالى ، او تاجر است نه مجرّد .
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 606 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى