تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
مىبايد كرد ، دست در گردن يكديگر مىبايد كرد و روى به سراى ممتحنان مىبايد نهاد . به عالم محنتش آوردند و باران محنت كه امر و نهى است از غمام تكليف بر سر او بباريدند كه گدا را خاكسارى و محنت سازد ، اگر چنان باشد كه از دوتا نان درگذرد شبانگاه كه به خانه آيد خانه زير و زبر بيند . بسيار خانه‌هاست كه آرايش آن خانه جز گرسنگى نيست فرشهاى بينوايى گسترده ، پرده‌هاى گرسنگى آويخته ، مسندهاى خاكسارى نهاده . در كلّ عالم حجره‌اى نبود آراسته‌تر از حجرهء محمّد رسول اللّه ، عرش مجيد خواست كه فرّاش آن حجره شود ، استبرق حرير و سندس فردوس خواست كه فرش آن حجره شود ليكن در وى فراش از فقر بود ، مسند از جوع بود ، چهار بالش از فاقه بود ، امّا روح الامين بر در غاشيه‌دار او بود 40 . آن شب كه مصطفى - عليه السّلام - آن فلذهء جگر خود را 41 - فاطمهء زهرا - به خانهء شوهر فرستاد . عادت است كه زنى چون به خانهء شوهر برند ، مسند گاهى بسازند 42 ، بالشى بود در وى پاره‌اى ليف ، و دستاسى و گليمى ، گفتند : اين دو عزيز با هم مضاجعت خواهند كرد ، ايشان را مضجعى و فراشى بايد ، مصطفى - عليه السّلام - گفت : به بطحا رو ، و از آن ريگ بطحا بيار . بالاى خانه مختصر ، و فرش خانه محقر 43 ، خلعت اهل خانه چه ؟
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ
، و السلام .

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . مر : رويانم ( 2 ) . آ : عمل بنواختم ( 3 ) . مر : و طورا على ( 4 ) . آ : و حكم فرزند حكم اسلام بود ( 5 ) . مر : مسلمانان ( 6 ) . آ ، مج : بودى ( 7 ) . آ : اين حديث خود چيست ( 8 ) . آ : نبندند ( 9 ) . مر : و آن پيش ( 10 ) . آ : برآرند ( 11 ) . آ : باشد . . . باشد ( 12 ) . مر : به غايت ( 13 ) . آ : بىعلاج است ( 14 ) . آ : بىمعلوم گشتى و بىسرمايه بماندى ( 15 ) . آ : اظهار كرد ( 16 ) . آ : خلعت ، مر : خلقيت ( 17 ) . مج : + درخت در جنبانيد دامن فراز داريد تا چه ميوه در دامنتان افتد استاد بو على گفتى . اگر آدم را گفت : خلقت بيدى ، و ابراهيم را گفت :وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ،و موسى را گفت : و اصطنعتك لنفسى ، ما را گفت :يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ .اين عبارات در كب ، آ و مر پيش از اين در موضع خود آمده است ولى در مج در اينجا درج شده ( 18 ) . آ : خاك و گل دارد ( 19 ) . آ : بكش ( 20 ) . مج : خرج الجور و قريب العور و نار الخلفاء سريعة الانطفاء ( 21 ) . آ : معزولى ( 22 ) . مج ، آ : « من غاشيه بردترم . . . قدم آرايى » را ندارند ( 23 ) . آ : اصطفاى ما ( 24 ) . آ : نهاد ( 25 ) . مر : مهر بر خاك است نه بر آتش ( 26 ) . آ : عهد اول هم بر مهر نگاه داشت ( 27 ) . آ : بنهند . . . ( 28 ) . آ : روز + اوّل ( 29 ) . آ : مهر بر آنجا نهند كه