« روز و شب خمار حيات ظاهر در خمار آن شربت مىكشند . » /
b
41 /
« گوهر دو كون روى به تو آرند و خنجر خصومت بر حنجر وقت تو نهند ، فرد باش و مرد باش . » /
a
48 /
« بساط اغيار به جملگى بر بايد انداخت و از كام خود گام بيرون بايد نهاد تا بو كه نام تو بر يخ نويسند . » /
a
53 /
« هم كشش و هم كشش ، هم نواخت و هم گداخت ، هم ساختن و هم سوختن . » /
b
172 /
« قياس سرورى با سرورى راست نمىآيد قياس دل با دل كى راست آيد . » /
b
1204 /
مؤلف گاهى در سجع و موازنه از اسم و يا انجامههاى آيات قرآنى و عبارات عربى بهره برده است كه قابل تأمل مىنمايد :
« يتيم بو طالب را درّ يتيم هر طالب گردانيد . » /
a
168 /
« در آن هجرت مدينه منتهى ، در اين هجرت
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
. » /
b
30 /
يكى از نكاتى كه در زيباشناسى شعر فارسى و نثر شاعرانه مورد توجه سخنوران و نويسندگان فارسى زبان بوده است تقارن ، تشابه و همگونى حرفى از حروف است كه در چند كلمهء يك بيت و يا يك عبارت مىآيد . اين گونه كاربرد حروف در زبان ، سواى جنبههاى جمالشناسيك آن ، به علت آنكه توانايى نويسنده را بر واژگان زبان مىرساند ، و نيز به لحاظ آنكه حروف هم مخرج ، و حروفى كه از نظر مخارجشان قريبالحدوثاند و اندامهاى صوتى مشتركى را در خواننده چند بار به اهتزاز در مىآورند ، از نظر روانشناسى زبان و بيدار كردن انگيزههاى انديشهآور در خواننده نيز در خور تأمل و نگرش است . سمعانى از اين شيوهء كاربرد حروف در روح الارواح بسيار بهره برده ، بهطورى كه مىتوان گفت كه كاربرد حروف مشابه و همگون و هم مخرج يكى از شناسههاى ممتاز اين كتاب است . به دو سه نمونهء اين ويژگى روح الارواح توجه بفرماييد :
حروف ح ، ل ، م / و محب متحمل بود و بارها را حامل بود و در راه حمول بود ، تحامل را به تحمل پيش آيد . . . /
a
190 /
حروف آ ، ر ، ز / آزر مىآمد و بازار آزار آزرى تيز گشته /
b
117 /
حروف شين ، ب ، ق / كلمهء شهادت شجرهاى است بر شطّ بركهء با بركت دل