رخسار مىپاشيدى . » /
b
11 / « آوردهاند كه روزى معاذ بن جبل به حضرت نبوت محمدى درآمد و از گريه مژگان خود را رستهء لؤلؤ كرده و از آب ديده بر حواشى رخسار روزگار سيل همىباريد و به دست زارى لباس خويشتندارى خود را مىدريد . » /
b
85 /
با آنكه ويژگيهاى نثر كتاب جز در مواردى اندك كه مؤلف جمعهاى عربى را به كار مىبندد همانند ديگر نگاشتههاى سبك خراسانى است با جملههاى كوتاه و تكرار بسيار زياد در انجامههاى عبارات ، كه در چند مورد اين گونه تكرارها بر اثر تأكيد مؤلف بر موضوع مورد نظرش به بيست و اند بار مىرسد ، ولى همچنان كه بارها اشاره شد ، سمعانى بنا بر توجه و گرايش بسيار زياد به ابزار و وسايل شاعرانه به شيوهاى بسيار نرم و مطبوع به كار برد و استعمال صنايع بديعى اهتمامى تام داشته ، و در اين مورد بيشتر به موازنه و سجع و جناس پرداخته است . به اين نمونههاى اندك از كاربردهاى مزبور توجه كنيد :
« در معركهاى كه امر به يك جانب مىكشد و حكم به يك جانب مىكشد ، جمال درگاه ندا مىكند كه اى دوست بر راه ما گذر ، و جلال ازلى از سرادقات عزت خطاب مىكند كه اى بيچاره الحذر الحذر . » /
a
14 /
« اى مشت خاك مرا باش از دل پاك ، اى نطفهء مهين جز مرا مگزين ، اى فخّار صلصال در روضهء وصال ما به مدد اقبال ببال . » /
b
39 /
« ترا جمال دهد كه بدر را در مقابلهء تو قدر نماند و ماه را جاه نماند و خور را نور نماند . » /
b
99 /
« پس هر كه در سماع اللّه است در كشف جلال مدهوش است ، و هر كه در سماع الرّحمن الرّحيم است در بسط جمال بىهوش است . » /
a
3 /
« حق عزّ و علا احوال او را رقيب است و به وى قريب است . » /
b
10 /
« اگر چنان بود كه هزار سال بر اين درگاه قدم زنى پس طاعت خود را از قبول رقم زنى ، بر خاطرات بگذرد كه بايستى كه آن را قبول بودى ، تو مرد جاه طلب باشى نه مرد راه طلب . » /
a
12 /
« ديدهء عقول در ادراك جلال او خيره ، آبهاى روى متعزّزان در آب جمال او تيره . » /
a
13 /
« قومى را تاجدار مىكند و قومى را تاجدار مىكند . » /
a
50 /