59 .
- المقدّم المؤخّر
مقدّم گردانيد آن را كه خواست به فضل خود ، و علّت نه . و مؤخّر گردانيد آن را كه خواست به عدل خود ، و علّت نه . لا مقدم لما اخر و لا مؤخر لما قدم . آن را كه قدم در بساط تقدّم ثابت گردانيد اگر جهانيان خواهند كه خلاف آن بود جز خسارت 1 نصيب ايشان نباشد ، و آن را كه به سياط سياست از بساط دين مؤخّر كرد 2 اگر عالميان خواهند كه به ضد آن پيدا آيند 3 جز جهالت صفت ايشان نبود .
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ
، الآية . صناديد قريش از سر سبكسارى و طيش خود مىگويند از همه عالم كلاه نبوّت و افسر رسالت بر سر يتيم بو طالب نهادند و منادى عزّت ندا مىكند :
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا
. اى مشتى عشوهده جاهل ! چه جاى اين حديث است ، اين آن مردى است كه با موسى - عليه السّلام - در مقام مناجات او خطاب چنين كرديم كه يا موسى ان اردت ان اكون اقرب اليك من كلامك الى لسانك و من وسوسة قلبك الى قلبك و من روحك الى نفسك فاكثر الصلاة على محمد النبى الامى ؛
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ .
چنين ديدم كه چون اين آيت به مصطفى آمد ، صدّيق گفت : اى مهتر اين هديهاى بس لطيف است و هديه مشترك بود ، ما را چه آيت مىآيد ؟ در وقت آيت آمد :
هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ .
و چون اين آيت بيامد كه
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ ،
صحابه گفتند :