و ديدهء هيچ نامحرم بر روى ناافتيده . مشاهدهء جلال وى را زدوده گردانيده ، صيقل غيب وى را مهره زده ، روشن و صافى گشته . چون كار دل بر اين جمله بود حضرت عزّت را محبّتى بود جمال آن محبّت پيش دل عزيزان بداشت آثار انوار جمال محبّت بىكيفيت در آيينهء دلهاى عزيزان پديد آمد ، پس محبّت ما به محبّت او قايم است نه محبّت او به محبّت ما .
خيال در آيينه كه هست به بقاى جمال صورت است نه به بقاى آيينه . /
a
175 / اگر صورت از پيش بردارى خيال برود . اگر سلطان يحبّهم قرطهء عزّت و استغنا در پوشد ، به دست عجز و يحبّونه جز باد نماند .
بشر حافى - رحمة اللّه عليه - گفت : اگر چندان كه عمر عالم است سجود كنى ، حقّ آن نگزارده باشى كه در ازل چون حديث دوستان خود كرد ترا در ميان آورد .
موجودات بسيار بودند و مصنوعات بىقياس بودند با هيچكس اين كار نبود كه با تو .
اگر به علّت بودى اشخاص نورانى داشت در ملكوت اعلى ، همه در لباس عصمت و قرطهء خدمت و مقام خدمت و قدم طاعت ؛ ليكن نه هر كه حاشيهء بساط را شايد مقام انبساط را شايد ، و نه هر كه خدمت را شايد محبّت را شايد ؛ نه هر كه زينت درگاه بود جمال پيشگاه بود ؛ نه هر كرا پديد آرند تا ببيند چنان بود كه پديد آرند تا ببيند .
سلطان محمود را گفتند : ترا بسيارى غلام است ترك و كشميرى ، باجمالتر از اياز 21 ؛ اين عشق اياز چيست ؟ گفت : آن روز كه داغ عشق اياز بر جان ما مىنهادند با ما به تدبير نكردند كه به تقدير كردند 22 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : و فهمها
( 2 ) . آ : برسيد
( 3 ) . آ : حق + جلال
( 4 ) . تو : وصفش همىنگفت توانم توانيها
( 5 ) . مج ، آ : در بستند
( 6 ) . مج ، آ :چون درخور تو صفات نتوانستند * خاطر ز طريق شاعرى بگستند، تو : بيت « چون عاجز . . .
بستردند » را ندارد ، مج : + از بىقوت و بىقوت دل گرگ جگر يوسفان عصر مزند
( 7 ) . تو : عين حديث
( 8 ) .
تو : لم يكن
( 9 ) . مج : + از بىقوت و بىقوت دل گرگ جگر يوسفان عصر مزند
( 10 ) . مج : سر برآورند
( 11 ) . تو : عذرى
( 12 ) . آ : تو . . . كنى
( 13 ) . آ : معترف نشدى
( 14 ) . آ : اينك + صد هزار
( 15 ) . آ : آن است كه
( 16 ) . تو : آوردهاند
( 17 ) . مج ، آ : در حضرت
( 18 ) . تو : لنا بلانا مج : بلا انا
( 19 ) . تو : چون به ذات آدمى آلوده بود و شوريده گذرى تيره آب و گلى
( 20 ) . آ : صدمهء اين صفات
( 21 ) . مج ، آ : اياس
( 22 ) . تو ، مج ، آ : « كه به تقدير كردند » ندارند ، مج : و صلّى الله على محمد و آله .