تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

36 .

- الجليل الجميل بزرگوار و نيكوكار . دلها را به جلال خود بگداخت ، و جانها را به جمال خود بنواخت 1 دلها را به كمال خود هباء منثور كرد ، جانها را به جمال خود معدن شادى و سرور كرد . دلها را به كمال خود قرين اندوه و غم كرد ، جانها را به جمال خود شاد و خرّم كرد . عارفان در مشاهدهء جلال او نالهء وا حسرتاه بركشيدند ، محبّان در مشاهدهء جمال او شربت نوال از دست ساقى اقبال دركشيدند . چون به جلالش نظر كنى جگرها در ميان خون است ، و چون به جمالش نظر كنى راحت دلهاى محزون است . اى بس كس را كه رسول جمال 2 به راه دعوت كرد چون اميد وصالش قوى گشت سلطان جلال را برگماشت تا سرمايه‌اش به غارت كرد و به باد برداد . شعر
ما حيلتى انّى جهول بالهوى * غرّ و انت به بصير حاذق
بناى محبّت بر اين است كه اوّلش همه رفق ، و آخرش همه قهر . اوّلش همه شهد و آخرش همه زهر . كودك را كه به دبيرستان خواهند برد ، بيارند و تعويذى بر گردن بندند و غلاله‌اى به وى دهند كه بدان ساكن گردد ، ليكن چون دو روز برآمد و دوال استاد بديد ، داند كه آن همه بهانه بود ، آنگه جز صبر روى نبود .
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 361 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى