تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
سرورى او به سجود فرمودند ، ليكن چون يك دانه گندم دامن او بگرفت ، گفتند : دست از تاج و كلاه و دستار 57 بدار ، و آن دانهء گندم در برگير و سر خود گير . اى درويش همّت در دو چيز نتوان بست . بيت
تا در طلب مات همى گام بوَد * هر دم كه بدون ما زنى دام بوَد
آن دل كه درو عشق دلا رام بوَد * گر زندگى از جان طلبد خام بوَد
شعر /
b
88 /
يا قلب يا قلب يا مشوم * منك بلائى فمن الوم
تريد هذا و تزيد هذا * اثنان فى القلب لا يدوم
بيت
تا با خودى از عشق منه بر دل داغ * پروانه شو ، آنگاه تو دانى و چراغ
آن يكى بر پيرى آمد و گفت : مرا وصيتى كن ؛ فقال : كن فردا للفرد . يگانه را يگانه باش . يكى آنجا نشسته بود ، گفت : اى پير او را دور افكندى . فقال : اكيل عليكم كما يكال علىّ . چنان كه بر من مىپيمايند ، من نيز بر شما مىپيمايم . آن روستايى خرما خريده بود ، همچنان با استه 58 مىخورد و رنجش مىرسيد ، گفتند : استه 59 بينداز . فقال : هكذا وزن علىّ . بر من همچنين سخته‌اند و سيم همه را داده‌ام . مثل الفقر كمثل عصاء موسى . تنّين فقر چون دهان همّت بگشايد هر دو كون را فروبرد كه در وى ذرّه‌اى اثر نكند . سرّ فقر چيست ؟ يگانه بودن مر يگانه را 60 . آورده‌اند كه مردى وقتى زنى به حكم خود كرد ، آن روز كه جهاز نقل مىكردند در آن ميان گربگكى ديد آراسته ، پرسيد كه اين چيست ؟ گفتند كه عروس اين را دوست مىدارد . گفت : كالاها برداريد و گربه را آنجا باز بريد و او را بگوييد : هم آنجا مىباش و گربه را دوست مىدار . بيت
ما را خواهى ز خويشتن دست بشوى * خود را يَله كن پس آنگهى ما را جوى
هر آنكه قصد بحر اخضر كند 61 به ساقيه مختصر رخت فروننهد ، و آنكه خواهد كه از لطف ازل تاج سازد و از فضل ابد تخت ، زمام بختى همّت خود را در دست هر دو كون ننهد .