طلب ترا مسلّم گردد .
شعر
ذكرتك و الخطىّ يخطر بيننا * و قد نهلت منّا المثقّفة السمر
فو اللّه ما ادرى و انّى لصادق * اداء عدانى من جنابك ام سحر
فان كان سحرا فاعذرينى على الهوى * و ان كان داء غيره فلك العذر
حديث مصطفى - عليه السلام - نشنيدهاى كه مسواك در دهان داشته عزرائيل را ديد مىآمد كمر كار ببسته ، گفت : يا نبىّ اللّه چه فرمايى ، باز گردم يا آنچه بدان آمدهام پيش روم ؟
مصطفى - عليه السّلام - مسواك از دهن بيرون نگرفت به مسواك كردن همچنان مشغول بود ، گفت : يا عزرائيل تو كار خود مىكن تا ما كار خويش مىكنيم .
مردا اگر در دوزخت فروآرند ، نگر تا از طلب فرونايستى ، گو : يا مالك اينك فرق ما فداى مقامع قهر شما ، مقمعهء قهر بر سر فضول ما مىزنيد تا ما در درياى طلب غوّاصى مىكنيم ، تا خود كار 52 كجا رسد . و اگر در بهشت فرود آرند به حورا و عينا مشغول مگرد . هم عبهر عهد طلب مىبوى و در كوى طلب مىپوى تا از جملهء ضايعان نباشى .
وقتى تنى چند از مريدان خير نسّاج به نظارهء كليسياى ترسايان رفته بودند چون باز آمدند و در خانقاه رفتند ، شيخ ايشان را گفت : كجا بوديد ؟ گفتند : به نظارهء كليسيا . گفت :
راه آورد چه آورديد ؟ گفتند : از كليسيا چه توان آورد ؟ گفت : خداى را طلب نكرديد ؟ گفتند : اى پير ما راه بدين سخن نمىبريم . شيخ گفت : برگرديد تا من شما را به كليسيا شدن بياموزم ايشان برگشتند و با شيخ به كليسيا شدند ، آن بيگانگان بر ديوار صورت عيسى و مريم نقش كرده بودند و آن را مىپرستيدند . شيخ روى به آن ديوار كرد و بانگ بر آن صورتها زد كه
أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ .
در حال آن صورتها از ديوار فروريختند 53 و از ذرّههاى ديوار اين ندا بخاست كه لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له . از هيبت و اعتقاد و جدّ آن پير سى تن از بيگانگان زنّارها ببريدند و مرقّع پوشيدند ، آنگه روى به مريدان كرد كه از طلب فرومايستيد ، و چون /
b
87 / به كليسيا آييد چنين آييد .
اى جوانمرد ! تقدير طلب چه فايده كند ، چون تدبير طلب برخاست اين سخن با تو همچنان است كه مشتى ارزن بر سندانى پاشى ، يا پارهاى آب بر غربالى ريزى . از تقرير چه فايده ، چون اقرار نخواهى داد .