تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
قدم كه در آستانه نهاد ، گفت لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك . كسانى كه قدم متابعت در راه مهتر دارند لا بدّ ايشان را معراجى بود بر قدر وقت ايشان ، و معراج ايشان گفته آمد كه از راه نياز به همّت آيند و از راه همّت به طلب ، آنگه چون مرد صاحب همت پاى در عالم طلب نهاد با او خطاب كنند كه تو او را به طلب خود نتوانى يافت ، ليكن اگر طلب نكنى مشرك باشى ، و اگر گويى : طلب كنم تا بيابم هم مشرك باشى . على القطع و التحقيق اگر كلاه گوشهء شحنهء طلب ازل از حجرهء خاص كرم پيدا نيامدى همه عالم در پنداشت خود بر باد بودندى . طلب از يافت برمىآيد نه يافت از طلب . استاد بو على دقاق گفت - رحمه اللّه : عندك انّه لا بدّ لك من الرّزق و عندى انّ الرّزق لا بدّ له منك . ترا چنان معلوم گشته است كه ترا از روزى چاره نيست 46 . و بو على چنين مىگويد كه روزى را از تو چاره نيست . اى درويش حقيقت دان كه هيچ چيز بر تو فريضه‌تر از طلب او نيست . اگر به دكّان شوى او را طلب ، و اگر به مسجد شوى او را طلب ، و اگر به خرابات شوى او را طلب . /
a
87 / بيت
من به خرابات و يارِ من به خرابات * با قدح مى درآمده به مناجات
و گر عزرائيل به تو آيد نگر كه از طلب فرونايستى ، عزرائيل را گو : تو كار خويش مىكن تا من كار خويش كنم . بيت
روزى كه روان شود روان از برِ من 47 * جز نامِ تو بر نيايد از دفتر من
گر تو سرِ من ندارى اى دلبر من 48 * خاك كف پاى تُست ، تاجِ سرِ من
ديگر 49
بستم كمرِ وفات و نگشايم من * ور جور كنى به عذر پيش آيم من
بفزاى جفا كه مهر بفزايم من * آخر غم هجرانِ ترا شايم من
ديگر
جز عشق تو عشقها فراموشم باد * دردِ تو به جاى تو در آغوشم باد
تا جوهر جان به دُرج تن دردادم * در بندگى تو حلقه در گوشم باد 50
هزار هزار تير خدنگ زهرآلود را حريرهء حلق عشق خود 51 بايد ساخت تا اين قدم در عالم
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 268 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى