تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
درگاه و راه دراز ؟ ذرّه‌اى نياز . نياز چه بود ؟ سوزى در دل ، و دردى در سينه ، و گردى بر رخسار . چنين كه همّت او به شرق و قالب او به غرب ؛ چون به سر كار بازآيد ، نه شرقى بود و نه غربى . يكى نزديك استاد درآمد و گفت : فرياد . گفت : از كه ؟ گفت : از خداى به خداى . بو الحسين نورى گفت : سى سال ما را بتاختند و در كورهء درد بگداختند ، پس سى سال ندا آمد كه : يا ابا الحسين آنجا كه تو باشى ما را خود مكان نبود ، و آنجا كه جلال احديّت بود ترا راه نبود . اين مردان شرق را در غرب انداختند و غرب را در شرق انداختند ، هر كجا كه رسيدند ، اين ندا شنيدند كه شما را از طلب چاره نيست ، ليكن يافت ما را خود روى نيست . همه اقلام منكسر گشت ، همه اوهام متحيّر گشت ، همه افهام منقطع شد ؛ سرّ او او داند كه گفت :
إِنِّي أَعْلَمُ . *
عقلها متحيّر گشت در جلال او ، خردها سراسيمه است در جمال او ، قالبها عاجز است از گزارد شكر نواخت او ، قلبها گداخت در شناخت او . بيت
اى جان و دلِ همه خلايق * آويخته زان دو زلفِ چون شست
بگشاد ز ديدگانِ من خون * تا با تو دلم به عشق پيوست
وز من قلم صلاح برخاست * تا در دل من غم تو بنشست
از عشق تو هست ، بنده بيدل * وز هجر تو مست ، بنده سرمست
تا چند برى ز بيدلى هوش * تا چند زنى تو مست را دست
مشكن تو به هجر پشتِ بنده * كز بهرِ تو بنده تو به بشكست
موسى چون به حضرت رسيد ، گفت : خدايا درگاهى بدين عزيزى و بدين خاليى ! گفتند : يا موسى از عزّت راه /
a
59 / ماست كه كس طاقت ما نمىدارد . بيچاره آن گوى در ميدان ، در خم چوگان ، در دست و پاى سواران بر سر خود دوان ، اگر به اين رسد چوگان ، و اگر به آن رسد چوگان . مشتى خاك ضعيف را در خم چوگان قهر عزّت آورده و از سر ميدان مشيّت ازلى به پاى ميدان ارادت ابدى تاخته ، بر سر ميدان اين علم زده كه
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ .
و در پاى ميدان اين رايت برافراشته كه فعّال لما يريد . ليكن با گوى شرط بر گرفته كه تو به نظر سلطان نگر نه به زخم چوگان . آنان كه به زخم چوگان نگرستند از بارگاه بگريختند .
فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها .
باز آدم شير جگر آن بار برداشت 20 ، لاجرم بر برداشت . آرى