تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
و اين جان در تن است ، و تصرّف او در قالب چنان دان كه تصرّف من در اين قلم : اگر خواهم ساكن دارم ، و اگر خواهم متحرّك دارم . اكنون متصرّف بودن ، جان را در اين قالب حيوة خوانند ؛ و اين تصرّف را منقطع شدن ، موت خوانند ؛ و باز دادن اين تصرّف را بعد انقطاعه ، احيا خوانند و بعث خوانند ؛ و اين انقطاع يا جزوى باشد كه نوم خوانند ، يا كلّى بود كه مرگ خوانند ؛ و باز دادن روح همچنين ، يا جزوى باشد كه انتباه خوانند ، يا كلّى باشد كه بعث خوانند و قيامت خوانند .
« وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ »
انقطاع جزوى مىدان ؛
« ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ »
باز آمدن جزوى مىياب . تا چه بود ؟
« لِيُقْضى أَجَلٌ مُسَمًّى »
تا مدّت بودن او در قالب بسر آيد ، و
هامش
( 1 ) و اين . . . استAPRSUجان در تن استBو اين جان راHو اين جان در تنM- - ( 1 - 2 ) تصرف . . . اگر خواهمA . . . Uقلم در دست كاتب اگر خواهم . . . دارد و اگر خواهدB- - ( 2 ) در اينA . . . Uدر تن وB- - ( 3 ) تصرف را . . . موتABMPSUچون منقطع شود موتHمنقطع شدن را موتR- - ( 4 - 5 ) بعث . . . نومA . . . Uبعث نيز . . . آن را نومB- - ( 6 ) خوانندA . . . Uخوانند روحهاى مخلوقات جمله بر سه وجه است : يكى قدسى و آن را حيوة خوانند ، و ديگر حيوانى و آن را مرگ خوانند و سيم روحى و آن را روحانى خوانند و آن را نوم خوانند يعنى صواب را ميدان . مخلوقات بعضى حيوة دارند و بعضى ممات و مرگ دارند و بعضى نوم و خواب دارند . روح قدسيست كه از جملهء مخلوقات خبر داردB- - ( 6 - 8 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 60 ك - - ( 7 ) انقطاع جزوىA . . . Uانقطاعش جزوى از موتB- - بازBM - AHPRSU- - ( 7 - 8 ) آمدن . . . بودAHPRSUآمدن احياء بعد از انقطاع مىياب تا ديگر احوال چه مىشودBآمدن كلى مىدان تا چه بودM- - ( 8 - 1 ) تا . . . شودAMPRSUمدت بودن روح از قالب بسر آيد و او از دنيا بازرهد و همه او شود دنيا وجود را ميدان كه هيچ دنياوى سخت‌تر از وجود نيست اما درين راه روح حيوانى فاضل‌تر است به چندين درجات از روح حيوانى و مخلوقات متحرك . دانم كه در خاطرت آيد كه چرا از آنك روح روحانى در نوم است و روح حيوانى در عالم مرگ شخص مرده چون شخص خفته باشد« ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضى أَجَلٌ مُسَمًّى »چون شب بر وى بگذرد لا شك كه روز آيد و مرده را شب و روز نزد وى يكسان بود ، نه شب داند كه شب است و نه روز داند كه روز است بر خفته خود« وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ »بگذرد و نهار كه روز است بداند و زنده شود و خود را بدان مرد خدا بشناسدBتا مدت بودن او را در . . . شودH- -
تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 153 | عفيف عسيران / عين القضاة ( عبد الله بن محمد الميانجي الهمذاني )