تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيدات ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
( 142 ) بدايت عشق بكمال ، عاشق را آن باشد كه معشوق را فراموش كند كه عاشق را حساب با عشق است ، با معشوق چه حساب دارد ؟ مقصود وى عشق است و حيات وى از عشق باشد ، و بىعشق او را مرگ باشد . در اين حالت وقت باشد كه خود را نيز فراموش كند كه عاشق وقت باشد كه از عشق چندان غصّه و درد و حسرت بيند كه نه دربند وصال باشد ، و نه غم هجران خورد زيرا كه نه از وصال او را شادى آيد ، و نه از فراق او را رنج و غم نمايد . همهء خود را بعشق داده باشد .
چون از تو بجز عشق نجويم بجهان * هجران و وصال تو مرا شد يكسان بىعشق تو بودنم ندارد سامان * خواهى تو وصال جوى خواهى هجران
( 143 ) اى عزيز ندانم كه عشق خالق گويم و يا عشق مخلوق . عشقها سه گونه آمد ، امّا هر عشقى درجات مختلف دارد : عشقى صغير است ، و عشقى كبير ، و عشقى ميانه . عشق صغير عشق ماست با خداى تعالى ، و عشق كبير عشق خداست با بندگان
هامش
( 1 ) بدايت . . . عاشق راABMPUبدايت عشقHاى عزيز كمال عشقR- - ( 2 ) وىA . . . Uوى ازB- - ( 3 ) باشد . . . باشدMباشد و بىعشق چه بيندAباشد و بىعشق بميرد چه بيندBHباشد و بىعشق بميردPUاست و اگر بىعشق يك لحظه باشد بميردR- - در اينAHMPUدرBو در اينR- - ( 4 ) كه خود را . . . باشدA . . . U - B- - عاشقA . . . Uعشق راH- - چندانA . . . UچندانىM- - و حسرتA . . . U - B- - ( 5 ) و نه . . . خوردAMPU- - و نه . . . هجرانBو نه دربند غم هجرانHو نه در غم فراق و هجرانR- - شادىABHMRيادPU- - ( 6 ) نمايدABHMRنماندPماندU- - همهء خود راAMPUهمگىBهمهHو همهR- - ( 9 ) بودنمA . . . Uبوده‌نمH- - ( 10 ) جوىABHMPجوى وRU- - ( 11 ) مخلوقBHMRخلقAPU- - گونهB . . . U - A- - ( 12 ) آمد اماABMPUآمده استHاند وR- - عشقى صغيرAHMPUعشق صغيرىBعشقى صغيرىR- - ( 1 - 13 )A . . . U - S- -