دوستر به جاى دوستتر (
b
120 /
T
)
رحم به جاى رحمة اللّه عليه (
a
87 /
T
) كه شايد از كاتب باشد .
كرا به جاى كه را ، در جاهاى متعدّد آمده است .
نكو به جاى نيكو (
b
147 /
T
)
نگوسار به جاى نگونسار (
a
156 /
T
)
ورا به جاى او را / وى را ، در جاهاى متعدد .
ساختن افعال / صرف افعال
مضارع بجاى آينده
« هريكى را ازين معاملتها به جاى وى ياد كنيم [ : ياد خواهيم كرد ] . » (
a
12 /
T
)
« بيان اين به جايگاه او گفته شود ( : گفته خواهد شد ) ان شاء اللّه تعالى . » (
a
13 /
T
)
مضارع التزامى به جاى مضارع اخبارى :
« بپرسيد از آن كسان كه بدانند اگر شما نمىدانيد . » (
a
9 /
T
)
« دست به اسباب اندر زده دارى . » (
a
98 /
T
)
جمع مضارع و ماضى :
« هركه فريضههاى مولى تعالى را دست باز دارد از امان وى بيرون آمد [ : آيد ] . . . هركه از سنّتهاى رسول عليه السّلام دست باز دارد از شفاعت رسول عليه السّلام بىبهره گشت [ : گردد ] . » (
b
44 /
T
)
برخى صيغهء مضارع از فعلهاى كماستعمال :
از « بودن » :
بيشترين استعمال صيغهء مضارع در اين كتاب از مصدر « بودن » ديده مىشود :
« آنكسان كه به گناه خويش مقرّ بوند . » (
a
11 /
T
) ؛
« كسى را اسب تندر بوده بود . » (
b
102 /
T
)
از « زيستن » :
« كسى بود كه گردن پست دارد و به تواضع زيد . » (
b
146 /
T
) ؛