دنيايى بسندكار باشد . » (
a
85 /
T
) ؛ گرسنه داريدش (
a
166 /
T
) ؛ پند دهيدشان (
a
170 /
T
) آوردن ضمير متّصل با كلمات مختوم به « الف » بدون اتصال « ياء » :
« از نهىكردههاش پرهيز مىكند . » (
a
48 /
T
) ؛ « امرهاش مىنمايد . » (
b
49 /
P
)
ضمير اوّل شخص براى دوّم شخص و سوّم شخص :
« مرد را يقين نيست كه اگر ازين چيزهاى خوش كه بخورم بيمار خواهم شد ، مىخورد . » (
b
125 /
T
) ؛
« هركه چهار چيز بداند ، طاعت كند و بداند كه طاعت كردم . اگر نداند و معصيت كند نداند كه معصيت كردم . » (
b
136 /
T
) ؛
« هرچند شرائط شكر بنده به جاى آورد ، ببايد دانستن كه من شكر نعمت به جاى نتوانستم آوردن . » (
b
113 /
T
)
- « شما را همه غم اين است كه چه كنم و چه خورم و مرا همه غم اين است كه چه كنم اگر دعا نتوانم كردن . » (
b
138 /
T
)
حذف ضمير به قرينه :
« چون فرزندان ايشان جامهء باريك پوشيدندى مر ايشان را بزدندى و بفرمودندى تا جامهء سطبر داشتى [ : داشتندى ] . » (
a
24 ) ؛
« مردمان به روى زمين مىروند و دلهاى ايشان مرده [ + باشد ] . » (
a
35 /
T
) ؛
« گفته بودم كه بايد كه [ + بنده ] حال باطن خويش را بشناسد . » (
b
28 /
T
) ؛
« بدان وقت كه ابو حنيفه را بردن [ : بردند ] از بهر قضا ناگرفتن . » (
a
121 /
T
) « 1 »
تخفيفات
برخى كلمات به گونهء كوتاه شده نقل شده است كه گونهء زبان است :
بتر به جاى بدتر (
a
19 /
T
)
تبه به جاى تباه (
a
18 /
T
، (
b
113 /
T
)
هامش
( 1 ) . مثالهايى از اين در اسرار التوحيد مىبينيم : « چون به مكّه رسيدم ، خواست [ : خواستم ] كه . » ( ص 373 ) ؛ « شما پيش شيخ رفتيد و پيش او بايستاد [ : بايستاديد ] . » ( ص 361 )