بىادبى از وى پديد آيد و چون آن معصيت كرد قوّت نفس بشكند همچون آتش كه هيزم را بسوزد « 1 » آتش نيز فرونشيند و دود كمتر شود . باز دل مؤمن مولى را عزّ و جلّ ببيند ، پس « 2 » شرم دارد و « 3 » از عقوبت بترسد و پشيمان شود و آن پشيمانى از وى توبه بود . مثال اين چنان بود كه چون ابر برخيزد ، روشنايى آفتاب را بپوشاند ، روشنايى « 4 » بر زمين كمتر اثر كند . « 5 » هرچند ابر قوىتر ، « 6 » روشنايى و تپش آفتاب « 7 » كمتر بود . « 8 » تابستان « 9 » ابر كمتر خيزد ، چون بخيزد زود ناچيز شود و « 10 » زمستان ابر قوىتر برخيزد و ديرتر دارد و روز ابر آفتاب به جاى خويش بود و ليكن اثر وى به زمين كمتر رسد . همچنين هرچند مؤمن را يقين قوىتر شود ، قوّت نفس ضعيفتر شود و دل را نتواند پوشانيدن و اگر بپوشاند قوّت يقين او را زود ناچيز كند و اين صفت كسى بود كه مر ورا معصيت طبيعت « 11 » نشده باشد و مصرّ نبود بر معصيت ، اما چون كسى را معصيت طبع شده باشد و پيوسته [
b
129 ] دل وى را پوشانيده باشد ، نفس هرچند خواهد كه « 12 » از معصيت بيرون آيد ، نتواند شرم داشتن و ترسيدن و ليكن داند كه اين ناكردنى است و دانستن را پشيمانى پندارد ، لاجرم توبهء وى درست نبود . چه اهل معرفت چنين گفتهاند : كسى بود كه در غفلت توبه كند و پندارد كه توبه كردم و آن توبهء وى درست نبود و بر توبه نتواند بودن . و به خبر آمده است از رسول عليه السّلام : « ما أصرّ من استغفر و لو عاد فى اليوم سبعين مرّة » . بر گناه پاىافشاريده « 13 » نيست كسى « 14 » كه وى استغفار مىگويد ، « 15 » اگر « 16 » هفتاد بار بر آن گناه بازگردد . و ليكن استغفار و توبه آنگاه درست آيد كه معصيت طبع نگشته باشد . چون « 17 » طبع گشت بيش استغفارش « 18 » درست نيايد « 19 » تا آنگاه كه « 20 » از معاصى دست بازندارد و قوّت نفس وى شكستهتر نشود .
و مذهب امام ابو حنيفه - رحمه اللّه - آن است كه ايمان زيادت و نقصان برندارد كه « 21 »
هامش
( 1 ) . بسوخت .
( 2 ) . هم .
( 3 ) . + هم .
( 4 ) . ندارد .
( 5 ) . بود .
( 6 ) . + بود .
( 7 ) . « آفتاب » ندارد .
( 8 ) . شود .
( 9 ) . به تابستان كه آفتاب قوّت دارد + ابر .
( 10 ) . + به .
( 11 ) . طبع .
( 12 ) . « خواهد كه » ندارد .
( 13 ) . افشارنده .
( 14 ) . آنكس .
( 15 ) . كند .
( 16 ) . + مثلا روزى .
( 17 ) . + معصيت .
( 18 ) . + و توبه .
( 19 ) . نشود .
( 20 ) . + به تكلّف .
( 21 ) . چه .