هنگامى كه دور باشد از شوق مىگريد ، و هنگامى كه نزديك باشد از ترس جدايى مىگريد .
هنگام دورى چشمانى سرخ دارد ، هنگام وصال نيز چشمان سرخ دارد .
ص 1064 ، س 25 : الضدان . . .
دو ضد جمع نايند .
ص 1065 ، س 14 : يجمعك الى الله . . .
ترا با خدا سازد .
ص 1065 ، س 16 : يجمعك بالله .
ترا به خدا رساند .
ص 1066 ، س 18 : فلا يرى . . .
خدا را جز يك چيز كه به هيچ چيز شبيه نيست نداند .
ص 1067 ، س 13 : فيكون ميتا . . .
نزد جز خدا مرده است و تنها با خدا زنده باشد .
ص 1068 ، س 25 : يا أَيُّهَا الَّذِينَ . . .
اى مؤمنان ايمان آوريد . ( باايمانتر شويد ) !
ص 1070 ، س 7 : استوى عندى . . .
زر و سيم و سنگ و كلوخ آن برايم برابر است .
ص 1070 ، س 11 : اسهرت ليلى . . .
شب ، شبزندهدارى كردم ، روز را تشنگى كشيدهام .
ص 1070 ، س 28 : من الحق بالحق . . .
از حق با حق ، براى حق ، به سوى حق ؛ از حق آغاز كردن و با حق بودن ، به سوى حق بازگشتن .
ص 1071 ، س 2 : تعس عبد . . .
واى به حال بندهء دينار ؛ واى بر بندهء درم ؛ واى بر بندهء شكم ؛ واى بر بندهء فرج ؛ واى بر بندهء [ خميصة شكم گرسنه ] .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2016
مساهمون: محمد روشن
ص٢٠١٦