تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2016

مساهمون:

ص٢٠١٦
هنگامى كه دور باشد از شوق مىگريد ، و هنگامى كه نزديك باشد از ترس جدايى مىگريد . هنگام دورى چشمانى سرخ دارد ، هنگام وصال نيز چشمان سرخ دارد . ص 1064 ، س 25 : الضدان . . . دو ضد جمع نايند . ص 1065 ، س 14 : يجمعك الى الله . . . ترا با خدا سازد . ص 1065 ، س 16 : يجمعك بالله . ترا به خدا رساند . ص 1066 ، س 18 : فلا يرى . . . خدا را جز يك چيز كه به هيچ چيز شبيه نيست نداند . ص 1067 ، س 13 : فيكون ميتا . . . نزد جز خدا مرده است و تنها با خدا زنده باشد . ص 1068 ، س 25 : يا أَيُّهَا الَّذِينَ . . . اى مؤمنان ايمان آوريد . ( باايمان‌تر شويد ) ! ص 1070 ، س 7 : استوى عندى . . . زر و سيم و سنگ و كلوخ آن برايم برابر است . ص 1070 ، س 11 : اسهرت ليلى . . . شب ، شب‌زنده‌دارى كردم ، روز را تشنگى كشيده‌ام . ص 1070 ، س 28 : من الحق بالحق . . . از حق با حق ، براى حق ، به سوى حق ؛ از حق آغاز كردن و با حق بودن ، به سوى حق بازگشتن . ص 1071 ، س 2 : تعس عبد . . . واى به حال بندهء دينار ؛ واى بر بندهء درم ؛ واى بر بندهء شكم ؛ واى بر بندهء فرج ؛ واى بر بندهء [ خميصة شكم گرسنه ] .