مولوى مىفرمايد :
اى برادر گريه و زارى تو * هست هم آثار هشيارى تو
راه فانى گشته راه ديگر است * زانكه هشيارى گناه ديگر است
اى خبرهات از خبرده بىخبر * توبه تو از گناه تو بتر
حيرتى بايد ترا اى ذو العيان * كه نگنجى در زمين و آسمان
* * *
فقر و فخرى را فنا پيرايه شد * چون زبانه شمع او بىسايه شد
شمع شد جمله زبانه پا و سر * سايه را نبود بگرد او گذر
شمع چون در نار كُلّى شد فنا * نه اثر بينى ز شمع و نه ضيا
اين شعاع باقى و آن فانى است * شمع جان را شعله ربّانِى است
اين شعاع باقى آمد مفتَرَض * نى شعاع شمع فانى عَرَض
آنگاه عارف بعد از فناء در مشهود و معروف و فناء رسوم و آثار امكانى ، بقاء با او پيدا كند و بقاء سه درجه دارد :
1 - بقاء معلوم و معروف ( كه ذات حقتعالى باشد ) پس از سقوط علم و دانش عارف زيرا عارف به كلى از هستى خود خالى و از حق پر و با او ماندگار شده است .
2 - بقاء حقتعالى كه مشهود است از حيث وجود ، نه از جهت مشهوديت كه فرمود :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
يعنى : ( همه چيز در فناء و نيستى است و فقط هستى جاويدان و ماندگار ، ذات خداى توست كه داراى جلال و عظمت است )
3 - بقاء حقتعالى با اسقاط و سقوط ما سواى او ، كه معدوم هستىنما بودند كه در اين مقام وجود و بقاء عارف با بقاء حق تحقّق پذيرد و اين درجه عارفى است كه حضرت حق بعد از فناء او را بمقام بقاء برگردانده و خلعت صفات خود را در او پوشانيده است ، و حق را با ديدهء حق مشاهده نموده و قيام با حق پيدا كرده است و اينجا معنى العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة ) در وجود عارف بظهور پيوسته بعد بمقام ( تحقيق ) قدم نهد و تحقيق در درجه اول آنست كه معلومات عارف با حصول معلومات حق از آلايش رسوم و آثار امكانى خالص و صافى شود ، و صفات امكانى در مقابل صفات وجوبى و صفات جمعى محو و نابود گردد .