چونكه قبض آيد تو در وى بسط بين * تازه باش و چين ميفكن در جبين
گر هماره فصل تابستان بدى * سوزش خورشيد بر بستان زدى
سكر غيبت و سرمستى است كه بهواسطه واردى قوى كه موجب طرب باشد براى عارف رخ دهد و صفت تمالك و صبر و خويشتندارى را از دست دهد و آن فقط از مقامات محبان است .
چنان به موى تو آشفتهام به موى تو مست * كه نيستم خبر از آنچه در دو عالم هست
امروز مها خويش ز بيگانه ندانيم * مستيم بدانسان كه ره خانه ندانيم
در عشق تو از عاقله و عقل برستيم * جز حالت شوريده و ديوانه ندانيم
جرعهء چون ريخت ساقى الست * بر سر اين خاك شد هر ذره مست
اشتران بختييم اندر سبق * مست و بى خود زير محملهاى حق
و بعد از آن مقام ( صحو ) و هشيارى است و آن حالتى است كه در سير چهارم ( سير من اللّه ) براى سالك رخ مىدهد كه از مرتبهء وحدت و جمع به مرتبه فرق و كثرت آيد ولى كثرت حجاب وحدتش نمىشود و معرف و نشانه صفاء شهود و فناء بقيه هستى است بالكلّيّه و چنانچه سكر آخر مقام محبت است ، صحو نيز آخر مقام تسلّى و آرامش شوق است و آن بالاتر از مقام انتظار است زيرا آنجا مقام شهود تام است و فوق آن مقامى نيست كه عارف منتظر آن باشد و در اينجا طلب و آثار آن در وجود سالك نمىماند .
دلدار نمايان شد تا باد چنين بادا * آن ماه درخشان شد تا باد چنين بادا
بعد مقام ( اتّصال ) و پيوستگى است و آن مستفاد از آيهء
« دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
است اتصال در درجه اول عبارت از شهود ترقى از وجود وهمى اغيار ، و رهائى از هرگونه ترديد ، و تصحيح عزم است و اين مرحلهء دنو و قرب است با اين ترتيب قصدكننده و قصد هر دو در اقيانوس هستى خود مستغرق و مندك شوند .