بر توبه است و ظهور عشق و محبت از مواهب الهى است .
2 - غيرت كه غيريت را از ميان ببرد و آثار امكانى را از دامن حقيقت پاك گرداند .
غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد * از كجا سر غمش در دهن عام افتاد
و لازمه غيرت ( اشتياق و شوق ) است و شوق ظهور داعيه و محركى است كه عاشق را بر لقاى محبوب برساند ، و آن از لوازم صدق و درستى محبت است كه بهوسيله آن قهاريت محبت معشوق چيره گردد ، زيرا ميل معشوق در اين مرتبه به اين است كه مشتاق بمشتاق اليه و عاشق به معشوق رسد و چندانكه مراتب قرب بيشتر باشد نظرش بر ارتقاء به درجهء ما فوق آن بيشتر گردد و چنانكه جمال احديت را حد و پايانى متصور نيست شوق نيز نهايت ندارد .
چشمم آن دم كه ز شوق تو نهد سر به لحد * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود
و بعد فلق است و آن بروز آثار شوق در مشتاق است با حصول اضطراب قوى و حركت شديد معنوى تا حائل و حجاب تعين و تشخص را از ميان بردارد
چه ذوق از ذكر پيدا باشد آن را * كه پنهان شوق مذكورى ندارد
سپس از اثر شدت حركت و اضطراب در او عطش حاصل شود كه موجب سوزش است و آن را فرونمىنشاند مگر قطرهاى از سلسبيل عنايت حق .
بعد در اين حرقت و سوزش عطش ( سرور ) پيدا مىكند بهطورىكه بهواسطه آن وجد و سرور مر او را از تعين خود غيبت و غفلت رخ مىدهد و از اثر وجد ( هيمان ) « 1 » و غيبت براى او حاصل گردد .
هامش
( 1 ) هيمان عبارت از اينست كه براى سالك حالى رخ دهد كه از تعجب و حيرت خويشتندارى و تماسك را از دست دهد .
مولوى مىفرمايد :چون جنگم و از زمزمهء خود خبرم نيست * اسرار همىگويم و اسرار ندانم
در بينش ديدار چنان مستم و حيران * كز نور فراغم بود و نور ندانم