صاحبان جنّت ذات « 3 » در غيب حضرت جبروت ( عالم اسماء و صفات ) سه حشر باشد و آنان اهل قيامت و رستاخيز بزرك و عظمى هستند .
پس صاحبان قيامت صغرى كسانى هستند كه راه صحراى عالم افعال را بمدد اشتران نفوس زكيّه طى كنند .
صاحبان قيامت وسطى ، مردمانى هستند كه در امواج درياى خروشان عالم صفات بهوسيله كشتيهاى قلوب طاهره شناورى نمايند .
و صاحبان رستاخيز بزرك عارفانى هستند كه در اوج فضاى بىمنتهاى هويّت ذاتيّه حق ، با بالهاى شهبازان ارواح قدسيّه طيران و پرواز نمايند .
راهروان صحراى افعال ، در بهشت نفوس ، شادمان و خوشحال فرود آيند و آن را آرامگاه خود سازند .
شناوران درياى پهناور عالم صفات در جنّت قلوب ، با آسايش و ريحان و بهشت نعيم درآيند ( كه
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ ) *
و شاهبازان فضاى نامتناهى ذات ، بزرگان اولياى خدا هستند كه هرگز بيم و هراسى بدل آنان راه نيابد و ابر تيرهء اندوه و غم ، افق روشن دلهاى آنان را تيره و تاريك نسازد .
و اما حركت نزولى نقطه ، كه بسوى عوالم سفلى آويزان و مايل شود ، اشاره است بر تنزّلات ناسوتى و ظهورات ربّانى ، در عوالم مختلف و حجابهاى متباين و گوناگون ، زيرا حقتعالى در مظهرى پديدار نشود مگر اينكه بهوسيله آن محجوب گردد .
و مستور بودن حق در لباس مظاهر ، عين ظهور حق در مظاهر است و اين خود از شگفتترين اسرار تصرّفات حق ، و عجيبترين كمالات اوست .
و بدان كه در اطلاق اسم عالم يا معناى لغوى آن مقصود است و يا عرفى ، و عالم در وضع لغوى نام هر چيزى است كه با آن شيئيّت آن معلوم گردد و آن مشتقّ است از مادّه علم ( دانستن ) چنانچه خاتم اسم است بر ما يختم به پس بنابراين عوالم را پايان و حدى متصور نباشد زيرا هر موجودى
هامش
( 3 ) جنّت ذات عبارت از جنّت روح ، و مشاهدهء جمال احديّت ، و مقام عارفان ، و صاحبان فناء و ارباب حقيقت استالَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَكه فردوس اعلى و جنّت المأوى ناميده مىشود و فوق سماوات و بين عرش و كرسى است .نيست در جَنّت ارباب حقيقت جز حق * جنّتِ اهل حقيقت به حقيقت اين است