هكذا به قصد تجربه وظايف سلوكيه را به عمل آوردن ، كه ببيند آيا حالات سنيّه را نتيجه و ثمر مىدهد ، يا نه ؟ يا ترك وظيفه خود كردن ، كه ببيند حقتعالى هم توسعهء رحمت خود را شامل مىكند ، يا نه ؟ و على هذا القياس اينها كفر طريقى است .
قوله قس « الحزن سرور مزج بهموم » حزن سروريست كه آميخته گشته با همّها چون حزن براى فايت است ، و هموم هم به اين معنى است ، پس ممزوج بودن با سرور ، براى اينست كه سالك اگرچه براى فايت گاهى محزون مىگردد ، ولى سرورى دارد ، و بجهة امكان تدارك ما فات ، در اعمال يا حال سرورى داشت ، و موانع از آن مانع شد و آن حال رفع شد ، پس حزن روى داد براى آن فايت حال سرور ، و ممزوجيّت براى اينست ، زيرا در موقع حزن گاهى حالى روى مىدهد كه محزون مىگردد در راه واپس ماندن .
« ما عذّب اللّه احدا به عذاب اشدّ من عذاب الهمّة » يعنى حقتعالى احدى را معذب نكرده با عذابى كه سختتر باشد از عذاب همت ، يعنى از عذاب فقد همت يا همت عالى دارد و به مقصد كه نمىرسد وسواس و موانعى روى مىدهد از حق كه نمىتواند راه را طى كند با دو بال همت .
« عذاب الهمّة من وجود الوسوسة » عذاب همّت از وجود وسواس است يعنى وسوسه از ترس فقر خود ، يا اهل و عيال ، كه مانع مىشود همّت را از سلوك راه حق ، و عذاب همّت ، بمعنى آفت همّت است .
« من يرى الخلق فلا بدّ له من تعبّد الخلق » هركس خلق و خود را مىبيند ناچار پرستش مردم مىكند مثل ريا و عجب و ستايش مخلوق ، يا از خلق مىترسد و فتور مىكند در اعمال و اذكار و فوت وقت مىكند كه در حقيقت عبادت خلق مىكند و معنى حقيقى اين عبارت روشن است كه كسى كه ديدهء حقبين و بصيرت ندارد معبود او چيز وهمى است كه در ذهن خود تراشيده .
قوله ق « التّكلّف حركة بلا جود » تكلف حركتى را مىگويند كه منشاء و سرچشمه ندارد بلكه مصنوعى است و ساخته مثل جود مصنوعى ، و حال آنكه در طبيعت جود ندارد ، يا خندهء مصنوعى يا گريهء مصنوعى ، پس بنابراين عبارت ، جود بايد وجود باشد ، يعنى بلا وجود اصل و الّا فقط تكلف بذل را مىرساند ، و ممكن است مراد از جود ، ريزش و بذلى باشد كه اصل و سرچشمه نداشته باشد .
قوله قس « من اعزّه اللّه بشيء كطاعته مثلا فاذلّ نفسه » كسى را كه
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى ) — صفحة آئينه بينايان 158
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
صآئينه بينايان ١٥٨