دليل رهنما آن هم عين جهل است
و بالواسطة توحيد يعنى قيام تعيّن بنده با حق ، كه تعيّن او هم اثر اسمى است از اسماء ، و مظهر اسمى است از اسماء ، و دانستن آن ، توحيد است پس توحيد قيام اوصاف و ذات عبد است با اوصاف حق ، و قيام افعال او با قيّوميّت حق است ، كه حول و قوّه از اوست ، و بنا بر معنى اخير سابق ، معنى چنان است كه قيام طاعت بنده با حق ، بواسطهء پيرو دليل رهنما ، توحيد است
الباب التّاسع عشر فى التّصوّف و الطّريق و الاستدراج « التّصوّف حيوة بلا موت »
تصوّف زندگى با حق و قرب حق است بدون مرگ كه حيات ايمانى ابديست
« و موت بلا حيات » و مرگست كه عبارت از فناى رسوم نفس و عقل است بىزندگى آنها ، زيرا پس از اينكه نفس مرد ، يا از رسوم فنا حاصل گرديد ، ديگر حياتى براى آنها نيست .
« عقل من مرد آن شبى كه عشق زاد »
قوله ق « التّصوّف اهلاك الأموال » تصوف فانى و هلاك كردن مالهاست در راه حق
« التّصوّف برق محرق » تصوف برقى است سوزانندهء غير حق
« التّصوّف ما ظهر فقهر و بطن فخبر » يعنى تصوف آنست كه اگر ظاهر شود ، آثار آن غالب گردد بر علم ، و اگر باطن و نهان گردد ، آثارش خبر مىدهد از سرّ ضمير ، از اشك چشم ، و ضعف و زردى رنگ ، و ترك مادون حقتعالى
« التّصوّف بدا مجموعا و ظهر مفروقا » يعنى تصوّف ابتدا شده در حالت مجموعى دل با خدا ، در عالم تشريع و شهادت ، يا در ازل و عالم ارواح ، و ظاهر آن مفروقى است كه در ظاهر از هم جدايند ، كه قومىاند با حق جمع و با خلق پريشان ، يا اينكه من باب « خلقكم من نفس واحدة »
« گر هزارانند يك تن بيش نيست »
درحالىكه جزء عقل كلّ و روح كلّ بودند ، جمع بودند ، و در اين عالم پراكندهاند ، و كذا در طينت ، كه از فاضل طينت حضرات