همايون دو برادر چونكه دو شير * دو خورشيد كرم دو بحر اخضر
از بندار رازى - ص 219
اندر همه ده جوى نه ما را * ما لافزنان كه ده كيائيم
ص 206
حمد للّه كه ما مسلمانيم * نه ز قميم و نه ز كاشانيم
ص 577
گر طاعتهاى ثقلين جمله تو دارى * و اندر دلت از بغض على نيم سپندان
فردا كه برآرند حساب همه عالم * همراه تو باشد بره هاويه هامان
ص 590
اكنون كه بدست ما نه آن ماند و نه اين * چون كافر درويش نه دنيا و نه دين
ص 205
ترا سعد و بو سعد بودند يار * چو تاج از بر سر درآويختى
درآويخت بايست بدان هردوان * تو آن هردوان را برآويختى
از شمس رازى - ص 120
بنده بسطامى است و بسيار است * حرمت بايزيد بسطامى
ص 130
لغات و اصطلاحات
آب - بول 254
آبگينه 493
آحاد الناس 375
آغازيدن 70
آلت پاىخوانان 4
ابله ديدار 74
ابنه 184
اجرا كردن 276 ، 341 ، 344 ، 353 ، 409 ، 410 ، 428
احمقروى 74
ادرارات 142
اروانه 623
از آفتاب ظاهرترست 602
از بهر آن را 20 ، 34 ، 403 ، 453
از جهان كرانه [ يا كناره ] شدن 159 ، 463
از سر ترسى زدن 318
اسپر 148
استخوان خرما 249
اشگرف 593
اصحابان 321 ، 423
اشنان 336
اشنودن ( شنودن ) 337 ، 385 ، 419 ، 482 ، 546
اشنويدن ( شنويدن ) 395 ، 548
اصحاب قلم 117 ، 130
أعواض 408 ، 416
افروشه 321
اف كردن 348
أقنوم الاب و أقنوم الابن و أقنوم روح - القدس 447
اموى صفت 190
اموى طبع 437