روند به زيارت پارهء اندام مصطفى ، نايب و فرزند مرتضى ، جگرگوشهء زهرا ، علىّ بن موسى الرّضا ؛ بر ايشان عار باشد . . . ! و خواجه ناصبى بتشنيع ياد كند ، خداى كفايت است روز قيامت در آن موقف محاسبه .
اما آنچه گفته است : « گويند : زيارت رضا مقابل « 1 » هفتاد حجّ است » اى سنّى
لقب نامنصف نه خبر « 2 » عايشهء صدّيقه روايت كرده است ! ؟ قبول بايد كردن كه بر آن سنّى غرامت باشد بسى كه قول صدّيقه بنت الصّدّيق ردّ كند امّا پندارى براى آن نامقبولست كه در حقّ رضاست پسر علىّ مرتضى ، پس خبر حقّست و عايشه راستگوى ، و ناصبى جاحد ، و زيارت را ثواب هفتاد حجّ سنّت حاصل ؛ بقول مصطفى ، و هزار زيارت رضا بيك حجّ واجب درنگيرند « 3 » امّا هزار حجّ واجب بىمحبّت رضا و مرتضى بسنّتى قبول نكنند چنان كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفته است « 4 » :
لو أنّ عبدا عبد اللّه بين الصّفا و المروة ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ ألف عام حتّى يصير كالشّنّ البالى ثمّ لم يدرك محبّتنا أهل البيت أكبّه اللّه على منخريه فى النّار ثمّ تلا قوله تعالى :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 5 » و چنان كه شاعر گفته است :
گر طاعتهاى ثقلين جمله تو دارى * و اندر دلت از بغض على نيم سپندان
فردا كه برآرند حساب همه عالم * همراه تو باشد بره هاويه هامان
اينست مذهب طايفهء محقّه كه گفته شد ؛
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
آنگه گفته است : « فضيحت چهل و هفتم - رافضى روز عاشورا خاك بر سر
كند از دست كردهء پدران خود رافضيان سلف در كوفه ، چنان كه گفتيم حسين را بنامه بخواندند آنگه بكشتند ، و علماء بد ايشان بر ديرى « 6 » شوند و مقتل بدروغ و راست لختى مىگويند و تشنيع بر خود و اسلاف خود مىزنند و لختى منكرها مىكنند
هامش
( 1 ) - ع م ب ن : « مقابلهء » ح د : « بهفتاد حج مقابل است » .
( 2 ) - ن ح د : « آخر اين خبر نه » .
( 3 ) - ب م ن : « برنگيرند » ح د : « برابر نباشد » .
( 4 ) - براى تحقيق در اين حديث رجوع شود بتعليقهء 212 .
( 5 ) - از آيهء 23 سورهء مباركهء شورى .
( 6 ) - ح د : « و علماى ايشان در ديرى » .