كه اختيار اين افعال يا بهرى از آن كند كه منزّه و مبرّا است از آفريدن آن ؛ از آنكه عالم است بقبح همهء قبايح ، و مستغنى است از فعل همهء قبايح ، و عالم است كه مستغنى است از آن ، پس روا نباشد كه اختيار فعل قبيح كند و اين از جملهء « أشياء » است و فاعل آن غيرخدا است * پس اگر « 1 » ما گوئيم : بارى تعالى منزّه و مبرّا و متعالى است از فعل قبيح و ارادهء آن ؛ آن را فضيحت مىخواند ؛ ما قبول كرديم ، و خلاف اين گفتن ؛ و همهء قبايح را از كفر و زنا و ناشايست بخداى تعالى حوالت كردن * « 2 » خواجه سنّى را مبارك باد تا بمذهب او خالق همهء أشيا خداى باشد ، و ما به حمد اللّه خود را فاعل دانيم و خوانيم امّا اجراء خالقى الّا در قديم تعالى نكنيم كه خالق همهء أجسام عالم و أعراض مخصوصه اوست و لا يدخل « 3 » جنسها تحت مقدور القدر ؛ و مشاركت لازم نباشد چون دو فعل را به دو فاعل حوالت كنند ، مشاركت خواجه مجبّر را لازم است كه در يك فعل گويد : حدود آن تعلّق بخداى دارد و كسبش تعلّق ببنده ؛ و وجود هريك بىآن دگر محال باشد تا مقدور واحد صحيح داند بين القادرين ، و نداند كه برين اصل لازم شود كه فعلى از وجهى روا باشد كه موجود باشد و همان فعل در آن حال معدوم باشد ؛ پس خواجه دعوى شركت خداى دير است كه كرده است « 4 » و بمذهب مسلمانان حوالت مىكند . و چون اين حجّت معلوم شود آن شبهت كه آوردهء است زايل باشد ان شاء اللّه .
و آنچه شبهت كرده است كه «
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
» و بايد كه به ظاهر آيه خالق همهء أشياء خداى باشد آخر از لغت و قرآن بايستى كه اين مايه بدانسته بودى كه « كلّ » بمعنى « بعض » آيد چنان كه بارى تعالى در قصّهء ابراهيم گفت :
ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً
« 5 » و دانيم كه كوه طبرك « 6 » آنجا نبود ، و در قصّهء بلقيس مىگويد :
هامش
( 1 ) - ع ث م ب : « اگرچه » و دو نسخهء ح د عبارتش نقل خواهد شد و قياسا تصحيح شد .
( 2 ) - ح د ( بجاى عبارت ميان دو ستاره ) : « پس اگر مىگويد : منزه است بارى تعالى و متعالى است از فعل قبيح ؛ و از ارادت اين مىخواهد ، ما قبول كرديم و اگر خلاف اين مىگويد و همهء قبايح را از كفر و زنا و ناشايست بخداى تعالى حواله مىكند » .
( 3 ) - ع : « و الا يدخل » و گويا پيدايش الف از انعطاف لام كلمهء « لا » پديد آمده است .
( 4 ) - ث م ب : « پس خواجه دعوى شركت خدا مىكند دير است كه كرده است » ح د : « پس خواجه شركت خداى تعالى درست كرده » .
( 5 ) - از آيهء 260 سورهء مباركهء بقره
( 6 ) - مراد از كوه طبرك همان كوه است كه قلعهء طبرك بر بالاى آن بوده و بطور وفور بعنوان -