و ارادتى نيست و برين قول معطّلى خوانندشان و سورة الفاتحة با بزرگى خطر آن همه دليل است بر موافقت اهل سنّت و تكذيب اهل قدر و تعطيل ؛ زيرا كه اوّل سوره «
بِسْمِ اللَّهِ
» است و اللّه ذاتى بود كه او را پرستند و سزاوار عبادت باشد ، «
الرَّحْمنِ
» بخشاينده چون احسان محسن بتقدير او نباشد و روزى بكسب خود باشد او رحمن بر حقيقت نباشد ، «
الرَّحِيمِ
» مهربان و بخشايشگر باشد چون كار همه بماست و هريك از ما خود رحيم خود باشيم . آنگه «
الْحَمْدُ لِلَّهِ
» سپاس و منّت خدايرا بر همه چيز ؛ بر آنچه ما « 1 » كنيم و او را اندر آن صنعى نباشد . «
رَبِّ الْعالَمِينَ
» پروردگار عالميان ، پس بقول رافضى و قدرى همانا « 2 » هر يك پروردگار خود باشيم . «
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
» اگر مالك افعال و رقاب ما نباشد او را اين اسم حقيقى نباشد . «
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
» ترا پرستيم ، «
وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
» و بر عبادت تو استعانت و ياورى از تو خواهيم ، اگر كار بماست ازو استعانت و يارى خواستن چه معنى دارد ؟ ! «
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
» ما را هدايت كن به راه راست ؛ اگر هدايت نه ازوست و ما كنيم هرچه بايد كنيم و آنچه نبايد نكنيم ؛ چرا ازو هدايت بايد خواستن و از ضلالت احتراز خواستن ؟ «
صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ
» راه آنان كه تو خداى بر ايشان نعمت كردهاى «
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ
» نه از جملهء جهودان « 3 » كه در سخط تواند «
وَ لَا الضَّالِّينَ
» و نه از جملهء ترسايان گمراه ، آنگه ختم فرمود به « آمين » يعنى : اسمع يا ربّ و استجب ، اين همه دليل است بر صحّت مذهب حقّ و بطلان عقيدت قدرى و رافضى كه همه خود را و آفريدهء خود را بيشتر از آفريدهء خداى دانند » .
اما جواب آنچه گفته است : « رافضى گويد : خداى تعالى خالق همهء أشيا نيست » درين معنى شبهتى و انكارى نيست كه مذهب شيعه و كافّهء أهل عدل خلفا عن سلف بدليل و حجّت آنست كه قبايح بأسرها و فضايح و فساد و كفر و معاصى و طغيان ، هيچ فعل خداى تعالى نباشد ، و گرچه بارى تعالى قادر است بر همه ؛ نكند ، و روا نباشد
هامش
( 1 ) - ع ث : « هما » و شايد « هما » مخفف « همانا ما » باشد بقرينهء مورد آينده .
( 2 ) - ع ث : « هما » ح د : « ما » .
( 3 ) - ح : « نه از جملهء يهودان » .