تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
و دعاوى وى زور و بهتانست ، و بلفتوح از آن منزّه است ، و شيعت از آن مبرّا ،
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .

آنگه گفته است : « و زرارة بن أعين الرّافضى گفته است كه : از صادق

پرسيدند تأويل اين آيت :
فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ ، وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ
« 1 » ، اين در شأن كيست ؟ - گفت : در شأن بو بكر است كه بارى تعالى مىگويد : بقيامت بو بكر را عذابى « 2 » كنند كه هيچ خلق را آن عذاب نكنند زيرا كه بناحق پاى بر منبر « 3 » نهاد بدليل آنكه در غار پايش را مار بزد سيّد عليه السّلام دعا كرد حالى نيك شد و او را گفت : [ چون ] « 4 » اين پاى بر جائى نهى كه ترا نباشد « 5 » به درد آيد ؛ چون بر منبر نهاد به درد آمد ، و از آن درد ببانگ افتاد كه : أقيلونى أقيلونى ، و چنين خرافاتها « 6 » و بهتانها « 7 » ايشان را فراوان است » . اما جواب اين جمله آنست كه : اين نقل برين وجه در هيچ كتابى از كتب اصوليان شيعت مسطور نيست و صادق عليه السّلام از آن بزرگوارتر است كه تفسير قرآن خطا گويد ، و از آن عالمتر است كه سبب نزول هرآيت نداند ، اكنون بداند كه اين آيت از سورة الفجر است كه بارى تعالى ميگويد ،
كَلَّا بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ
« 8 » و اين نه صفت بو بكر است كه او خدمت سر « 9 » همهء يتيمان كرده بود . آنگه گفت :
وَ لا - تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ
« 8 » و اين نيز نه هم صفت بو بكر است كه معلوم است كه بذل مال كرد . آنگه گفت :
وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلًا لَمًّا
« 8 » ، و اين هم نه صفت بو بكر
هامش
( 1 ) - آيهء 25 و 26 سورهء مباركهء فجر . ( 2 ) - نسخ : « عذاب » . ( 3 ) - ح د : « بر منبر رسول » . ( 4 ) - از وجود « چون » يا « اگر » در اينجا چاره نيست تا عبارت درست باشد . ( 5 ) - ح د : « نه ترا باشد » . ( 6 ) - م ب : « خرافتها » ح د : « خرافات » و متن كه نصّ صريح دو نسخهء « ع ث » است كه از ساير نسخ صحيح‌تر و متقن‌تر هستند و مطابق استعمال زمان مصنف ( ره ) است كه غالبا جموع عربى را دوباره جمع مىبسته‌اند از قبيل « ملوكان » و « أصحابان » و « جواهرها » و « عجايبها » . ( 7 ) - ع : « بهتانهاى » و شايد اصل : « بهتانهايى » بوده است . ( 8 ) و ( 10 ) و ( 11 ) - آيهء 17 و 18 و 19 سورهء مباركهء فجر . ( 9 ) - « سر » در اينجا بمعنى بزرگ و سردار و رئيس و برتر و مهتر است چنان كه در كتب لغت بتفصيل ياد شده است .