اوّلا گفته است كه : « مقتدر خليفه سه ساله بود ، و وزيرش بلحسن فرات ملحد و رافضى بود ، و مادرش سيّده حكم مىراند در خلافت و جهان دارى » اكنون باجماع همهء عقلا و خاصّه بمذهب مصنّف مجبّر سه ساله خلافت را بنشايد و اجماع محال است كه بر سه ساله منعقد شود كه او را نه عقل باشد و نه علم و نه رأى و نه اجتهاد و نه أهليّت ، و خلافت به نسبت خود مذهب گبركان است ، و وزيرش بلحسن فرات ؛ مىگويد : « ملحد و رافضى بود حلّ « 1 » و عقد ازو درست و مرضىّ و مقبول نباشد البتّه ، و باجماع همهء مسلمانان زن ناقص عقل و بىعلم خود خلافت و زعامت را نشايد تا بقول خواجه از سه سالگى مقتدر تا حدّ بلوغ و كمال عقل جهان بى - خليفه بوده باشد ، و اتّفاق است كه در عهد مقتدر جاى خليفه ديگر « 2 » نبود پس اگر بدين الزام روا باشد كه ده سال عالم بىخليفه باشد و نقصانى نكند حكم صد و دويست سال همان باشد تا تشنيع « 3 » كه در مواضع اين كتاب زده است كه : مهدى كجاست ؟ ! و عالم چگونه بىخليفه باشد ؟ ! بر آن روزگار قياس مىكند كه مقتدر سه ساله بود و وزيرش ملحد و مادرش ناقص عقل و جهان بىخليفه ، و اين نه حجّتى باشد كه از آن مفرّى باشد و نه الزامى باشد كه آن را انكار توان كردن ،
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 4 » .
آنگه گفته است كه : « مال بىقياس بلحسن فرات را در كتابها شرحهاست تا بدان حدّ كه بيك
دفعه او را مصادره كردند دوازده بار هزار هزار دينار از وى گرفتند « 5 » برقرار ، بيرون از آنكه از سراهايش بغارت برگرفتند تا بدان حدّ كه هزار و سد « 6 » رطل كافور رباحى « 7 » و هفت هزار نافهء مشك بيرون زرينه و سيمينه و فرش و غير آن كه مستهلك « 8 »
هامش
( 1 ) - م : « و حلّ » .
( 2 ) - ح د : « بجاى وى خليفهء ديگر » .
( 3 ) - ح د : « تا تشنيعى » .
( 4 ) - عنكبوت : 63 .
( 5 ) - ع : « از وىها گرفتند » ث ب م ح د : « از وى بستدند » .
( 6 ) - ث : « هزار و پسر طل » م ب : « هزار رطل » ح د : « هزار و پانصد رطل » .
( 7 ) - براى تحقيق در كافور رباحى رجوع شود بتعليقهء 43 .
( 8 ) - د : « مستملك » .