متّصل است بقبر و مشهد حسين بن على صلوات اللّه عليه .
و حديث زين الملك هندو هيچ نقصان نكند آويختن او اعتقاد شيعه را كه هر كس كه كسى را بكشد و بياويزد روزى كشته شود ، و تاج الدّولهء ديلم كه او را بساوه درآويخت در عهد سلطان سعيد محمود ، قوام الدّين ابو القاسم انسابادى بفرمود تا برآويختندش قتلت قتلت « 1 » و سيقتل قاتلك « 2 » ، و درين فصل اين قدر كفايت است .
آنگه گفته است : « رفتيم با سر سخن بلحسن فرات كه او مستولى بود « 3 » و مقتدر خليفه كودك
بود و حكم سيّده مىكرد ما در خليفه ، و اولياى دولت چون يونس مظفّر و يلبق و توزون و هارون به دو گروه شده بودند با يكديگر نمىساختند ، و دو داعى رفض و الحاد سر بدانشمندى برآورده بودند و او وزير بود و دو دبيران تمكين يافته بودند نام يكى حسين بن روح و نام ديگرى پسر عزاقرى « 4 » ، و داعيى از مغرب بدين دبيران مىآمد نام او پسر شلمغانى ؛ ملحدى « 5 » بود منكر « 6 » ، رسالت متغلّب مصر بدينها آورده بودند « 7 » كه : اينك ما از مغرب در مصر آمديم با سيصد هزار علم اسفيد ، و اين همه مقدّمه « 8 » و علامات مهدى است شما بكوشى « 9 » تا اين طاغيه را از پاى برگيرى « 10 » و دعوت فاطمى و دولت اسفيد علمان در دلها راسخ كنيد ، چهار هزار دبيران رافضى و ملحد در بغداد بودند و كار و هيبت و سياست بلحسن فرات و مال بسيار او را « 11 » در كتب شرحهاست » .
امّا جواب اين فصل به گوش هوش استماع كن و بايد كردن كه راحت دل
هامش
( 1 ) - ع ث : « قتلت و قتلت و قتلت » .
( 2 ) - گويا منسوب به حضرت عيسى ( ع ) است و اشعار انورى كه ترجمهء آنست در ذيل ص 59 چاپ اوّل نقل شده است .
( 3 ) - م ب ح د : « مستوفى » .
( 4 ) - ع ث ح : « غزائرى » م ب : « غضايرى » .
( 5 ) - ع : « محلدى » ث : « مجلدى » .
( 6 ) - در آنندراج گفته : « منكر بر وزن مكرم بصيغهء اسم مفعول از باب افعال بمعنى ناشناخته شده نيز مىآيد پس عبارت اخراى « متنكرا » خواهد بود يعنى به پنهانى و مخفيانه .
( 7 ) - م ب : « بود » .
( 8 ) - ح : « مقدمات » .
( 9 ) - ب م ح د : « بكوشيد »
( 10 ) - م ب :
« بگيريد » ح د : « برگيريد » .
( 11 ) - « را » فقط در ح ، م ح د : « وى را » .