تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
اين سگان وغ‌وغ كنان بر بدر تو 234 اين صدفها نيست در يك مرتبه 3 اين مدّعيان در طلبش بىخبران‌اند 270 با تو آن عهد كه در وادى ايمن بستم 2 بار ديگر آن فقير محتشم 17 ، 28 بارگاه قرب حق در نيستى است 11 باش تا مرغ از قفس آيد برون 250 با يكى عشق ورز از دل و جان 12 بر چنين شخص كسى لعنت و نفرين نكند 221 بس كه فزودند بر او برگ و ساز 226 بگفت : احوال ما برق يمان است 70 به عرش رتبهء عالى ، به فرش پايهء پست 43 به هر الفى الف قدّى برآيو 117 بيدلى در همه احوال خدا با او بود 17 پدر او لب و دندان پيمبر بشكست 221 پس بر سنان زدند سرى را كه جبرئيل 60 پس همى گفتند با او در جواب 175 پشّه چو پر شد بزند پيل را 172 پيش ازين هرچند جان بر عيب بود 262 تا برون آرد از او طاوس نر 249 تا دل مرد خدا نامد به درد 275 تا نزاد او ، مشكلات عالم است 262 تن چو مادر ، طفل جان را حامله 262 تو اگر انگشترى را برده‌اى 176 تو ترازوى احد خود بوده‌اى 20 تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير 80 تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون 259 جان گرگان و سگان از هم جداست 235 جان گشاده سوى بالا بالها 299 جمال يار ندارد نقاب و پرده دمى 259 جمله جانهاى گذشته منتظر 262 جهان را خالقى باشد خدا نام 9 چشم دل باز كن كه جان بينى 269 چون برآيد از جهان جان وجود 262 چون نظر عقل از او دور شد 165 حرف كش چون بينمت از زن به مرد 114 حرف كش چون مانم اندر انجمن 114 خضر وقتى غوث هر كشتى تويى 234 خلق گفتند اين سليمان بىصفاست 175 خنجر و شمشير شد ريحان من 148 ، 251 در خلايق روحهاى پاك هست 3 در رحم پيدا نگردد هند و ترك 263 در روز قيامت اين به آن كى ماند 9 در شجاعت شير ربّانيستى 20 دريد و بريد و شكست و ببست 138 دست و پا در خواب بينى ايتلاف 250 دل هر ذرّه را كه بشكافى 15 دوستدار پسر هند مگر آگه نيست 221 دهنده‌اى كه به گل نكهت و به گل جان داد 43 دين تو را در پى آرايش‌اند 226