گفت : چه چيز مىخواهى ؟
گفت : رحمت پروردگار خود .
گفت : آيا از براى تو طبيب بطلبم ؟
گفت كه : طبيب مرا مرض داده .
گفت : آيا امر نكنم به عطاء تو ؟
گفت كه : منع كردى در حالتى كه محتاج بودم ، و مىدهى در حالتى كه من محتاج نيستم ؟
گفت كه : از براى اولاد تو باشد ؟
گفت كه : روزى ايشان بر خداست .
گفت : استغفار كن از براى من يا ابا عبد الرحمن !
پس گفت كه : از خدا سؤال مىكنم كه اخذ كند از براى من حق مرا .
و صاحب كتاب - يعنى قاضى عبد الجبار - حكايت كرده است بعض اين خبر را در آخر فصلى كه حكايت كردهام آن را از كلام او و گفت كه : اين موجب ذم ابن مسعود است از اين جهت كه قبول نكرده است عذر را ، و اين از او طريف و تازه است چه مذهب او تقاضا نمىكند قبول كردن هر عذر را ، و واجب نيست مگر قبول عذر صادقى كه ظن غالب باشد به اينكه باطن موافق ظاهر است .
و از براى صاحب كتاب از كجا ظاهر شد كه عذر عثمان استيفاء شرايط وجوب قبول كرده بود ؟
و هرگاه احتمال داشته باشد آنچه ما گفتيم بر ابن مسعود ملامتى به اعتبار قبول عذر عثمان نكردن نيست .
اين مضمون كلام سيد مرتضى رحمه اللّه است .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 90
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٩٠