مرتبهاى كه چون حاضر شد او را موت گفت كه : كيست كه وصيت مرا قبول كند بر آنچه آن وصيت مشتمل است بر آن ؟ پس ساكت شدند قوم ، و دانستند كه مراد او چيست .
پس اعاده كرد اين سخن را ، پس گفت عمار بن ياسر رحمه اللّه كه : من قبول مىكنم .
پس ابن مسعود گفت كه : نماز نكند به من عثمان .
پس گفت : قبول اين كردم .
و گفته شده است كه : چون دفن كرده شد ابن مسعود آمد و انكار و اعتراض بر اين فعل مىكرد ، پس كسى گفت كه : عمار متوجه امور او بود . پس به عمار گفت كه : چه چيز باعث شد كه مرا خبر نكردى ؟
پس گفت كه : او گفته بود كه تو را خبر نكنم . پس ايستاد عثمان بر قبر او ثنا گفت بر او و بعد از آن برگشت در حالتى كه مىگفت كه : و اللّه كه برداشتيد به دستهاى خود بهتر كسى كه باقى بود « 1 » . پس زبير اين شعر را خواند :
لأعرفنّك بعد الموت تندبنى * و فى حياتى ما زوّدتنى زادى
يعنى هرآينه مىشناسم تو را كه بعد از موت ندبه و گريه مىكنى بر من و در زندگى نمىدادى زاد مرا « 2 » .
و چون بيمار شد ابن مسعود بيمارى كه در آن بيمارى فوت شد پس عثمان به عيادت او رفت و گفت كه : آزار تو چه چيز است ؟
گفت : گناهان من .
هامش
( 1 ) . الغدير 9 / 19 ؛ با اندكى تفاوت ، الغدير 9 / 4 - 5 .
( 2 ) . بحار الانوار 31 / 360 ، الغدير 9 / 5 .