پس گفت ابن مسعود كه : كشت مرا ابن زمعهء كافر به امر عثمان « 1 » .
و در روايت ديگرى هست كه : ابن زمعه مولاى عثمان سياه صاحب غضب دراز بود « 2 » .
و در روايت ديگر هست كه : فاعل اين امر به هموم مولاى عثمان بود « 3 » .
و روايت كرده است محمد بن اسحاق از محمد بن كعب قرطى اينكه :
عثمان بر ابن مسعود چهل تازيانه زد به اعتبار دفن كردن او ابو ذر را « 4 » .
[ وفات ابو ذر رضوان اللّه عليه ]
و اينكه قصهء ديگر است و اين قصه اين است كه : ابو ذر رحمه اللّه چون حاضر شد او را وفات در ربذه و با او نبود مگر زن او و غلام او به ايشان گفت كه : غسلم بدهيد و كفنم بكنيد بعد از آن ميان راه بگذاريد . پس اول سواران كه مرور كنند به شما ، بگوييد كه : اين ابو ذر است صاحب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، پس اعانت كنيد ما را بر دفن او .
پس چون فوت شد آنچه گفته بود كردند ، و ابن مسعود در ميان سواران بوده رسيدند به جنازه در ميان راه اشتران نزديك بودند كه پا به جنازه بگذارند .
پس برخاست به سوى ايشان بنده و گفت كه : اين ابو ذر است صاحب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پس مدد كنيد ما را بر دفن او .
پس اشك از چشم ابن مسعود جريان كرده مىگريست و مىگفت كه : صدق
هامش
( 1 ) . الغدير 9 / 4 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة 3 / 43 - 44 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغة 3 / 44 .
( 4 ) . شرح نهج البلاغة 3 / 44 .