امام را كه بردارد از مال و وقتى كه بهم رسد بدهد ؟
پس كعب الاحبار گفت كه : باكى نيست .
پس ابو ذر به او گفت كه : اى پسر دو يهودى ! آيا تو دين ما را به ما ياد مىدهى ؟ !
پس عثمان گفت كه : بسيار شد آزار كردن تو مرا و استخفاف تو به اصحاب من ، برو به شام .
پس اخراج كرد او را به شام . پس بود ابو ذر كه انكار مىكرد بر معاويه امر چندى كه مىكرد . پس فرستاد به سوى او معاويه سيصد اشرفى ، پس گفت ابو ذر كه : اگر اين از عطاء من باشد كه مرا در اين سال محروم كرديد آن را قبولش مىكنم ، و اگر به عنوان صله و هديه باشد مرا حاجتى به آن نيست .
پس رد كرد بر او و عمارتى بنا كرده بود معاويه : در دمشق پس گفت ابو ذر با معاويه اين اگر از مال اللّه باشد پس اين خيانت توست و اگر از مال تو باشد اسراف است .
و بود ابو ذر كه مىگفت كه : و اللّه حادث شده است عمل چندى كه من نمىدانم ، و اللّه كه اين اعمال در كتاب اللّه تعالى و در سنت پيغمبر نيست ، و اللّه كه من حق را مىبينم خاموش كرده شده و باطل را احيا كرده شده و صادق را تكذيب كرده شده و مكرمت را به غير تقوى و صالح را ديگرى را بر او اختيار كرده شده .
پس گفت حبيب بن سلمه « 1 » فهرى مر معاويه را كه : ابو ذر شام را بر تو فاسد مىكند پس تدارك كن اهل شام را اگر شما را در آن حاجتى باشد . پس نوشت
هامش
( 1 ) . در مصدر : مسلمه .